( 1 ) سويلم يهودى كه در جائى بنام « جاسوم » قرار داشت اجتماع كرده و نقشهء طرح ميكنند تا بدان وسيله مردم را از آمدن با شما باز دارند ، اين خبر كه بسمع رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد طلحة بن عبيد اللّه را با چند تن مأمور كرد تا بدانجا بروند و خانهء مزبور را آتش زنند .
ضحاك بن خليفة از كسانى بود كه در آن اجتماع شركت كرده بود و چون شعله آتش بلند شد مانند ديگر منافقين از پشت بام خانه فرار كرد و خود را از بالا به زمين انداخت بطورى كه پايش شكست و در اين باره چند شعر هم گفت [ ( 1 ) ] .
پس از اين جريان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آماده حركت شد و مسلمان را بسيج كرد و ثروتمندان را وادار كرد كه كمك بيشترى در تهيه تجهيزات جنگى و مركوب سوارى بنمايند ، آنان نيز اطاعت كرده و هر يك به سهم خود كمك زيادى در اين باره كرد ، و كمك عثمان بن عفان از همه بيشتر بود .
ابن هشام گويد : او هزار دينار در اين راه كمك كرد و همين سبب شد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دربارهاش دعا كند .
جريان بكاؤون ( گريه كنندگان ) :
در مقابل كسانى كه از رفتن به تبوك بهانه تراشى ميكردند مردمانى نيز بودند كه علاقه زيادى بشركت در اين جنگ داشتند ولى بواسطهء فقر و تنگدستى نمىتوانستند توشه و مركبى براى خود تهيه كنند ، اينان هفت تن از انصار و ديگران بودند كه بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده از آن حضرت خواستند مركب سوارى بايشان بدهد تا با او كوچ كنند ولى رسول خدا كه وسيلهء سوارى نداشت به آنان فرمود : مركبى ندارم كه بشما بدهم ، و آنها با اندوه بسيار گريه كنان از نزد آن حضرت باز گشتند .
اسامى اين هفت نفر بدين شرح بود : سالم بن عمير ، علبة بن زيد ، عبدالرحمن بن كعب ، عمرو بن حمام ، عبد اللّه بن مغفل - و برخى بجاى او عبد اللّه بن عمرو
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 517 .