تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
( 1 ) خود كرده فرمود : من سكوت كردم تا بلكه يكى از شما برخيزد و گردن اين مرد را بزند ! مردى از انصار عرض كرد : يا رسول اللّه خوب بود به من اشاره ميكردى تا من گردنش را بزنم ؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : پيمبران با اشاره دستور قتل كسى را صادر نميكنند . بالجملة عبد اللّه بن سعد پس از اين جريان دوباره مسلمان شد و هنگامى كه عمر بن خطاب بخلافت رسيد او را بامارت قسمتى از سرزمينهاى اسلامى منصوب كرد و پس از او نيز عثمان او را بامارت منصوب كرد . 2 - عبد اللّه بن خطل : او مردى از قبيلهء تيم بن غالب بود كه پيش از آن مسلمان شده بود و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او را بهمراه مردى از انصار براى جمع آورى صدقات و زكوات بسوئى فرستاد . و در يكى از منازل بغلامش كه مسلمان بود دستور داد بزغالهء را بكشد و براى او غذائى طبخ كند ، سپس خوابيد ، و چون از خواب برخاست ديد غلام دستور او را انجام نداده و غذا طبخ نكرده است ، از اين رو خشمگين شده و آن غلام را بقتل رسانيد ، سپس مرتد شده به حال شرك و بت‌پرستى باز گشت . 3 و 4 - دو كنيز آوازه خوان عبد اللّه بن خطل بودند كه در هجو رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شعر ميخواندند و يكى از آنها نامش « فرتنى » بود ، پيغمبر اسلام دستور داد آن دو را هر كجا يافتند بقتل برسانند . 5 - حويرث بن نقيذ كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را در مكه ميآزرد ، و پس از هجرت نيز هنگامى كه عباس بن عبد المطلب دختران رسول خدا : فاطمه و ام كلثوم را حركت داد تا بمدينه ببرد حويرث شتر آنها را رم داد و سبب شد كه شتر آن دو را به زمين بزند . 6 - مقيس بن حبابة ( يا صبابة ) : كه مردى از انصار برادرش را اشتباها كشته بود او نيز آن مرد انصارى را كشت و بسوى مكه فرار كرد و به حال شرك
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 272 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى