( 1 ) عباس گفت : اين ( سلطنت نيست ) نبوت و پيامبرى است .
ابو سفيان در جواب گفت : پس خوب است .
عباس در اين موقع ابو سفيان را مرخص كرده گفت : اكنون مىخواهى بنزد قومت به روى آزادى ، ابو سفيان خود را به مكه رساند و فرياد زد :
اى گروه قريش اين محمّد است كه با سپاهى گران آمده ، سپاهى كه هيچيك از شما تاب مقاومت در برابرش را نداريد ، و بدانيد كه هر كس به خانه من در آيد ايمن خواهد بود ؟
هند دختر عتبة كه همسر ابو سفيان بود برخاست و سبيلهاى او را در دست گرفت و فرياد زد :
اين ( مردى كه چون ) خيك بى خاصيت ( است او ) را بكشيد ، زشت باد روى چنين خبر آورى .
ابو سفيان گفت : واى بر شما اين زن شما را نفريبد كه شما طاقت مقاومت با اين سپاهى كه مىآيد نداريد پس هر كس داخل خانه من شود در امان است .
مردم گفتند : خدايت بكشد ، آخر خانه تو گنجايش همه ما را ندارد .
گفت : هر كس هم كه در خانه خودش برود و در را به روى خود ببندد در امان است ، و هر كس نيز كه به مسجد برود ايمن است .
مردم كه اين سخن را شنيدند بسوى خانههاى خود و برخى هم بسوى مسجد به راه افتادند .
در ذى طوى :
سپاه مجهز اسلام هم چنان بسوى مكه پيش ميرفت ، و چون بذى طوى رسيدند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ( كه مكه را در پيش روى خود ميديد ) و فتحى كه خداوند نصيبش كرده بود مشاهده ميكرد دستور توقف داد و هم چنان كه عمامهاى يمانى بر سر داشت بعنوان سپاسگزارى بدرگاه خداى تعالى سر به سجده گذارد بطورى كه محاسن