( 1 ) رسانند و چون سه روز گذشت معاوية از مدينه گريخت .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله زيد بن حارثة و عمار بن ياسر را مأمور كرد و به آنها فرمود :
تا فلان جا برويد و معاويه را در آنجا ديدار خواهيد كرد پس او را در همانجا بكشيد و باز گرديد .
اظهار تنفر مردم مدينه از عبد الله بن أبى :
چنانچه پيش از اين گفته شد در ميان مردم مدينه منافقينى وجود داشتند كه روى احترام بافكار عمومى مردم به ظاهر اسلام آورده بودند ولى در باطن از دشمنان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و اسلام بودند ، در رأس آنها عبد اللّه بن أبى بن سلول بود كه در ضمن يكى از بزرگان مدينه و متنفذين آنجا بود ولى همان رفتار ناجوانمردانهء او در جنگ احد كه حدود سيصد نفر را از نيمه راه برگرداند موجب شد كه مسلمانان از او بشدت متنفر شوند و در مجامع خود از او كنارهگيرى كنند .
رسم عبد اللّه بن ابى اين بود كه هر روز جمعه به مسجد ميآمد و چون خطبهء رسول خدا صلى اللّه عليه و آله تمام ميشد او برميخاست و به پشتيبانى آن حضرت چنين مىگفت :
اى مردم اين رسول خدا است كه در ميان شما آمده و خداوند بوسيلهء او شما را عزيز و گرامى داشته ، از او پيروى كنيد و ياريش دهيد .
و پس از جنگ احد نيز چون روز جمعه شد طبق معمول پس از خطبهء رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برخاست تا همان سخنان را بگويد ولى مسلمانان مهلتش ندادند و از اطراف جامهء او را گرفته گفتند : بنشين اى دشمن خدا ، بنشين كه با آن رفتار ناجوانمردانهات ديگر شايستگى اين كار را ندارى .
عبد اللّه بن أبى با كمال شرمندگى و ناراحتى از اين اهانتى كه به او شده بود به طرف در مسجد به راه افتاد و بلند بلند گفت : مگر من چه سخن ناهنجارى گفتم ، جز اين بود كه خواستم بطرفدارى و پشتيبانى او ( مانند هميشه ) چند جمله بگويم . . .
بدر مسجد كه رسيد مردى از انصار او را ديد و به او گفت : چه شده ؟
عبد اللّه گفت : من برخاستم كه بطرفدارى اين مرد سخنانى بگويم ولى اصحاب