تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
( 1 ) كه تصميم ويران كردن آن را گرفته است برانگيخت و جمعى را با خود همراه كرده بجنگ ابرهة آمد . ولى در مقابل لشگر بيكران ابرهة نتوانست مقاومت بياورد و شكست خورده خود ذو نفر نيز باسارت سپاهيان ابرهة درآمد ، و او را پيش ابرهة آوردند ابرهة دستور قتل ذو نفر را صادر كرد ، ولى چون خواستند او را بكشند گفت پادشاها مرا مكش شايد در آينده نفعى به تو برسانم كه سودش براى تو بيش از كشتن من باشد ، ابرهة كه مرد بردبارى بود از كشتن او صرف نظر كرده دستور داد او را در بند كنند .

نفيل و ابرهة :

أبرهة پس از شكست دادن ذو نفر و اسارت او هم چنان بسوى مكه بيامد تا بسرزمين خثعم رسيد ، در آنجا نفيل بن حبيب خثعمى بسركردگى قبائل خثعم يعنى دو قبيله « شهران » و « ناهس » و ساير قبائلى كه بهمراهى او آمدند بجنگ أبرهة آمد ولى ابرهة او را نيز شكست داد و لشگريانش و نفيل را باسارت گرفته بنزد أبرهه آوردند ، و چون خواست او را بكشد گفت : اى پادشاه مرا زنده بگذار تا من دليل و راهنماى تو در سرزمين عرب باشم ، و از سوى ديگر من فرمانرواى دو قبيلهء خثعم : « شهران » و « ناهس » هستم ، و چون من از تو اطاعت كنم آنان نيز تحت فرمان تو در آيند ؟ ابرهة از كشتن او نيز صرف نظر كرد .

ابن معتب و ابرهة :

ابرهة هم چنان براهنمائى نفيل به طرف مكه پيش ميرفت تا بطائف رسيد ، در آنجا مسعود بن معتب با بزرگان قبيلهء ثقيف كه نسب بمعد بن عدنان ميرسانند [ ( 1 ) ] سر راه ابرهة آمده گفتند : پادشاها ! ما همگى بندگان فرمان برداريم ، و اين معبدى كه در شهر ما است غير از آن معبدى است كه تو به قصد ويرانى آن آمده‌اى
هامش
[ ( 1 ) ] در اين جا ابن هشام نسب مسعود بن معتب و ثقيف را تا بمعد بن عدنان نقل كرده است بصفحه 46 سيرة مراجعه شود .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 34 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى