تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
( 1 ) از شرك مشركان است » [ ( 1 ) ] . و در حديثى از ابى هريرة روايت شده كه گفت : شنيدم از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه ميفرمود : ممكن است گاهى مردم پيش خود فكر كنند و از خود بپرسند كه اين مخلوقات را خدا آفريده ، پس خداى را كه آفريده ؟ و هر گاه چنين فكرى بخاطرشان آمد بگويند :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، اللَّهُ الصَّمَدُ ، لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »
آنگاه سه بار آب دهان خود را به سمت چپ بيندازند و از شيطان رجيم به خداوند پناه برند ، ( يعنى بگويند : اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم ) .

داستان مباهله

از جمله اتفاقاتى كه در سالهاى اول هجرت در مدينه اتفاق افتاد اين بود كه چون خبر ورود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در اطراف منتشر شد هيئتى از نصاراى نجران مركب از شصت نفر براى ديدار پيامبر بزرگوار اسلام و مذاكره با آن حضرت بمدينه آمدند و در ميان ايشان چهارده نفر و در ميان چهارده نفر نيز سه نفر بودند كه سمت رياست و بزرگى بر سايرين داشتند و مورد احترام مسيحيان آن زمان بودند ، اين سه نفر يكى ملقب بود به « عاقب » كه به معناى امير و صاحب رأى بود و مقامش چنان بود كه بدون مشورت و رأى او كارى انجام نميدادند و او در آن زمان نامش عبد المسيح بود ، و ديگرى ملقب بود به « سيد » كه به معناى بزرگ مجتمعات و مجالس ايشان بود و نام او « ايهم » بود ، و سومى « اسقف » بود كه به معناى كشيش و پيشواى روحانى و نامش ابو حارثة بن علقمه بود . ابو حارثة اطلاعات وسيعى در كيش نصرانيت و كتابهاى ايشان داشت و زحمات زيادى را در تحصيل كتب و مطالعات آنها متحمل شده بود و از اين رو مورد احترام سلاطين روم و بزرگان نصارى قرار گرفته بود به حدى كه او را بمقام ارجمندى رسانده و رياست دينى نصارى را به او واگذار كرده بودند ، و اختيار ساختمان كليساها
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء زمر آيهء 67 .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 380 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى