تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
( 1 ) حضرت ايمان نداشتند . از آن جمله در بنى قينقاع : سعد بن حنيف ، و زيد بن لصيت ، و نعمان بن أبى أوفى ، و عثمان بن أبى أوفى از منافقين بودند . و زيد بن لصيت همان كسى است كه در بازار بنى قينقاع با عمر بن خطاب زد و خورد كرد ، و هنگامى كه شتر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله گم شد گفت : محمّد براى ما از آسمان خبر ميدهد ولى نميداند شترش كجاست ! پس از اينكه اين سخن ناهنجار از دهان او خارج شد جبرئيل بر - پيغمبر صلى اللّه عليه و آله نازل شده سخن او را بسمع مبارك آن حضرت رسانيد و سپس جاى شتر را نيز نشان داد ، آنگاه رسول خدا فرمود : گوينده‌اى چنين سخنى گفته ولى به خدا سوگند من جز آنچه خدا به من ياد داده ندانم و هم اكنون خداوند از جاى شتر مرا آگاه ساخت ، كه در همين درّه است و افسارش بدرختى گير كرده است . سپس جمعى از اصحاب رفتند و مطابق نشانى آن حضرت شتر را پيدا كرده آوردند . و از آن جمله رافع بن حريملة بود كه روز مرگش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : امروز يكى از بزرگان منافقين از اين جهان رخت بربست . و ديگر رفاعة بن زيد بود كه هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از جنگ بنى المصطلق باز ميگشت در مدينه مرد ، و در راه كه آن حضرت بسوى مدينه ميآمد ناگهان باد تندى وزيد بطوريكه مسلمانان بر آن حضرت بيمناك شدند ، حضرت فرمود : نترسيد زيرا اين باد بخاطر مرگ يكى از بزرگان كفار ميوزد ، و چون بمدينه آمدند مسلمانان دانستند كه در آن روز رفاعة مرده است . و ديگر سلسلة بن برهام و كنانة بن صوريا بودند .

طرد منافقين از مسجد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله :

مدتها بود كه افراد مزبور هنگام اجتماع مسلمانان در مسجد حاضر ميشدند و گفتگوى مسلمانان را مىشنيدند و گاهى آنان را مسخره و استهزاء ميكردند ، تا اينكه روزى در مسجد انجمن كرده حلقه‌وار دور هم نشستند و آهسته با همديگر شروع