( 1 ) بالاى سر او حاضر بود نفاقش را بروز داده گفت : آرى به خدا بهشتى كه پر از درخت اسپند است ، ( چه بهشتى ! ) اين بدبخت را با اين حرفها گول زديد ( و به اين روز انداختيد ! ) .
و از جمله منافقين اين قبيله : بشير بن ابيرق بود كه در زمرهء سارقين آن زرهى بود كه خداوند داستان آنها را در قرآن ( سورهء نساء آيهء 107 ) بيان فرمود .
و در حديث است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دربارهء او فرمود : بشير اهل دوزخ است و در جنگ احد رشادت عجيبى از خود نشان داد و چند تن از مشركين را بقتل رسانيد تا بالاخره زخمهاى سنگينى برداشت و او را به خانه بردند ، مسلمانان دورش را گرفته مژدهء ببهشت به دو ميدادند و ميگفتند : براستى كه در راه خدا به خوبى شمشير زدى و بسعادت بزرگى نائل شدى ! بشير در پاسخ آنان گفت : مرا بچه مژده ميدهيد ! به خدا من روى حمايت از قوم و قبيلهء خود جنگيدم ( نه روى ايمان بدين خدا ) و چون ديد زخمها او را ناراحت كرده و در وضع سختى گرفتار شده تيرى را برداشت و بوسيلهء آن رگ دستش را قطع كرد و بدين ترتيب خود را آسوده ساخته بمرد .
و از بنى عبد الاشهل :
جز ضحاك بن ثابت كسى را بنفاق سراغ نداريم ، و تنها او بود كه بنفاق و دوستى با يهود متهم بود و حسان بن ثابت نيز دربارهاش اشعارى گفت [ ( 1 ) ] .
اينان منافقين قبيله اوس بودند ، و از جمله كارهاى ايشان كه نشانهء نفاق و بىايمانى آنها بود يكى آن بود كه هنگامى ميانهء جمعى از مسلمان و گروهى از از اينان كه اساميشان را ذكر كرديم بنامهاى : جلاس بن سويد ، و معتب بن قشير و رافع و بشر - پسران زيد - نزاعى اتفاق افتاد ، مسلمانان گفتند : براى حكميت بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برويم ، ولى اينان - با اينكه در ظاهر خود را مسلمان ميدانستند كاهنان را كه مردم در زمان جاهليت براى حكميت بنزد ايشان ميرفتند - تعيين
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ابن هشام ج 1 : 525 .