( 1 ) بصحبت كردند .
چشم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بدانها افتاد و آنها را كه بدان حال نگريست دستور اخراج ايشان را از مسجد صادر فرمود ، بدنبال اين دستور مسلمانان بر سر آنها ريخته و با وضع بدى آنان را از مسجد بيرون انداختند .
از آن جمله ابو ايوب بسوى عمرو بن قيس حمله برد و او در زمان جاهليت نگهبان بت قبيلهء بنى غنم بود - و پايش را گرفته كشان كشان از مسجد بيرون كرد ، عمرو در آن حال رو بأبو ايوب كرده گفت : مرا از انبار خرماى بنى ثعلبة ميرانى [ ( 1 ) ] ! ؟
ابو ايوب پس از اينكه او را براند بسراغ رافع بن وديعة ( يكى ديگر از منافقين ) آمد و ردايش را بگردنش انداخته بكشيد و با دست ديگرى سيلى محكمى به صورتش زده از مسجد بيرونش انداخت و به او گفت : اى منافق خبيث و پست ! از همان راهى كه به مسجد پيغمبر خدا صلى اللّه عليه و آله آمدى باز گرد .
و از آن جمله عمارة بن حزم بسوى زيد بن عمرو - كه ريش بلندى داشت - برخاسته و ريشهاى او را در مشت گرفته و بخوارى او را بسوى در مسجد كشيد و چون بدر مسجد رسيد دستهاى خود را بلند كرده محكم بر سينهاش زد بطورى كه زيد به زمين افتاد و گفت : عمارة ! تو كه بدن مرا مجروح كردى ! عمارة گفت : خدايت از رحمت خويش دور كند اى منافق دو رو ! اينكه چيزى نيست ، آن عذابى كه خدا برايت آماده كرده سختتر از اين است ، از اين پس مبادا به مسجد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نزديك شوى ! يكى ديگر از مسلمانان بنام ابو محمد مسعود بن اوس كه از شركت كنندگان در جنگ بدر نيز بود از جا برخاسته و بسوى قيس بن عمرو - كه در ميان منافقين
هامش
[ ( 1 ) ] در داستان ورود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بمدينه گذشت كه شتر آن حضرت در جائى خوابيد كه رو برويش زمينى بود متعلق به دو كودك يتيم از قبيله بنى ثعلبة كه در آنجا خرما خشك ميكردند ، و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آنجا را گرفت و دستور داد مسجد را در آنجا بنا كنند .