تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
( 1 ) برخى گفتند : او را بزنجير كشيده زندانى كنيد ، و نگران باشيد تا بالاخره مرگش فرا رسد و بسرنوشت شعراى امثال خودش چون نابغة و زهير دچار شود و آنچه مردم دربارهء آنها قضاوت كردند دربارهء او نيز قضاوت خواهند كرد ! پير مرد نجدى گفت : نه به خدا اين رأى خوبى نيست ، زيرا چگونه پيروان او آسوده مىنشينند ، آنان بهر قيمتى شده او را از چنگال شما رها ساخته و ممكن است در اين گير و دار بر شما نيز غالب آمده همه را تحت قدرت خويش درآورند ! فكر ديگرى بكنيد كه اين كار صحيح نيست . ديگرى گفت : او را از اين شهر بيرون كرده و خيال خود را از كارهاى او آسوده ميكنيم ، و از آن پس بهر كجا كه خواهد برود و هر چه خواهد انجام دهد زيرا با رفتن او ما سر و صورتى به كارهاى خود داده و از تبليغات او نيز در خارج مكه باكى نداريم ! پير مرد نجدى گفت : نه به خدا اين هم فكر خوبى نيست ، مگر آن بيان سحرآميز و منطق گرم و گيرا و جذابيت او را نديده‌ايد ! به خدا اگر چنين كارى انجام دهيد به زودى بميان قبيله‌اى از قبائل عرب خواهد رفت و با بيان شيرين و گفتار خويش آنان را پيرو خود ساخته بشما حمله‌ور خواهد شد و آن وقت است كه قدرت را از دست شما گرفته هر چه خواهد نسبت بشما انجام خواهد داد . ابو جهل گفت : فكرى به نظر من رسيده كه گمان ندارم هيچكداميك از شما با آن مخالفت كنيد و بهتر از آن بينديشيد ؟ همگى گفتند : نظرت را بگو . گفت : به نظر من از هر قبيله يك جوان شجاع و نيرومند و خوشنام انتخاب كنيد و بهر كدام شمشير برندهء بدهيد و وادارشان كنيد همگى با هم يكباره بمحمد حمله كنند و او را بكشند و ما را از او آسوده خاطر سازند . و بدين گونه خون او در ميان قبائل تقسيم شود ( زيرا تمامى آنها در خون او شركت كرده‌اند ) و فرزندان عبد مناف نتوانند با تمام قبائل جنگ كنند و بناچار بگرفتن ديه و خونبهاى او راضى