تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
( 1 ) بگذشت و بلال را ديد كه شكنجه‌اش ميدهند و او در زير شكنجه مىگويد : أحد . . . أحد . . . ورقة نيز گفت : أحد . . . أحد . . . به خدا اى بلال خدا يكى است . . . آنگاه بامية بن خلف و ساير افراد قبيلهء بنى جمح كه او را شكنجه ميدادند رو كرده گفت : به خدا سوگند اگر او را بدين حال بكشيد من قبرش را زيارتگاه مقدسى قرار خواهم داد كه بدان تبرك جويم . ابو بكر خانه‌اش در محلهء بنى جمح بود روزى از خانهء خود بيرون آمده تا بدنبال كار خود برود بلال را ديد كه امية بن خلف او را به همان نحو شكنجه مىكند پس رو بامية كرده گفت : آيا از خدا نمىترسى ؟ تا كى اين بدبخت را اينطور آزار و شكنجه مىكنى ؟ امية گفت : تو او را بفساد در عقيده كشاندى اكنون از اين بليه نجاتش بده ! ابو بكر گفت : آسوده‌اش ميسازم ، من در خانهء خود غلام سياهى دارم كه از بلال نيرومندتر و چابك‌تر است و گذشته با تو در دين هم عقيده است ، او را با بلال معاوضه مىكنم ! امية قبول كرد ، پس بلال را بگرفت و آزادش كرد .

عمار و پدرش ياسر و مادرش ( سمية )

عمار و پدر و مادرش همگى مسلمان شده بودند قبيلهء بنى مخزوم ( كه ابو جهل از همان قبيله بود ) اين خانوادهء مسلمان را ميآزردند ، چون هوا گرم ميشد آنها را روى ريگهاى داغ مكه ميآوردند و بانواع شكنجه‌ها آنها را مبتلا مىساختند . . . تا اينكه مادرش سمية بالاخره در اين راه تلف شد و براى اينكه دست از اسلام برنداشت مشركان او را كشتند ، ولى عمار و پدرش ياسر هم چنان بردبارى مىكردند گاهگاهى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر آنان مىگذشت و آنان را با اين جملات دلدارى داده مىفرمود : اى خاندان ياسر بردبارى پيشه كنيد كه منزلگاه شما بهشت است . و بطور كلى ابو جهل با جمعى از مردمان قريش كارشان اين بود كه ببينند تا چه كسى مسلمان شده پس اگر مرد محترم و عشيره دارى بود ( كه نمى - توانستند او را صدمهء جانى بزنند ) شروع بسرزنش و ملامت او مىكردند و ميگفتند : دين پدرت را با اينكه بهتر از اين دين بود رها ساخته‌اى ! بدانكه ما تو را در نزد مردم