( 1 ) به بى خردى معرفى خواهيم كرد ، و رأى و انديشهات را بخطا و زشتى نسبت داده و از قدر و شوكتت خواهيم كاست ! و اگر مرد تاجرى مسلمان ميشد به دو مىگفتند :
به خدا بازارت را كساد خواهيم كرد ، و تو را بورشكستگى مىكشانيم ! و اگر از فقرا و بيچارگان بود او را ميزدند و بانواع صدمات دچار ميساختند .
سعيد بن جبير گويد : بابن عباس گفتم : آيا شكنجه و آزار مشركان نسبت باصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بدان حدّ بود كه ناچار شوند دست از دين خود بكشند ؟
گفت : آرى به خدا سوگند گاهى چنان آنها را شكنجه ميدادند و كتك ميزدند و گرسنه و تشنه نگه ميداشتند كه قادر نبودند سرپا بايستند و بناچار سخن آنان را ميپذيرفتند ، و در پاسخ آنها كه مىگفتند : آيا لات و عزى خداى شما هستند ؟ مىگفتند : آرى ، حتى اينكه گاهى حشراتى چون « جعل » ( سرگين غلطان ) و غيره را كه روى زمين حركت مىكردند بدانها نشان داده مىگفتند : آيا اين جعل خداى تو است ؟ آنها براى خلاصى از دستشان مىگفتند : آرى .
اسلام جوانان بنى مخزوم :
در ميان قبائل ، بنى مخزوم بكثرت افراد معروف بودند ، دين اسلام كه كم و بيش در تمام قبائل پيروانى پيدا كرده بود در اين قبيله نيز چند تن از جوانان را مسلمان كرده بود ، و آنها عبارت بودند از وليد بن وليد ( برادر خالد وليد ) سلمة بن هشام ( برادر ابو جهل ) و عياش بن أبى ربيعة ( پسر عموى خالد وليد ) افراد ديگر قبيله تصميم داشتند اين جوانان را دستگير كنند تا مبادا ساير افراد را بدين خود دعوت كنند ، از اين رو بنزد هشام بن وليد برادر وليد بن وليد رفته به او گفتند : ما تصميم گرفتهايم وليد و آن چند تن جوان ديگرى كه دين تازهء آوردهاند تنبيه و سرزنش كنيم تا مبادا ساير افراد قبيلهء به آنان تأسى نمايند ! هشام گفت : من با سرزنش كردن وليد موافقم ولى مبادا به او دست دراز كنيد كه به خدا اگر او را بكشيد بزرگترين مرد شما را بجاى او خواهم كشت ! اين سخن را كه از هشام شنيدند با خود گفتند : با اين ترتيب ما چگونه ميتوانيم دست به او بزنيم