( 1 ) از اصحاب پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله گرد هم نشسته بودند يكى از آنها گفت : به خدا هنوز قريش قرآن را بآواز بلند نشنيدهاند اينك كداميك از شما حاضر است قرآن را بآواز بلند خوانده و به گوش آنها برساند ؟
عبد اللّه بن مسعود گفت : من حاضرم .
گفتند : ما ميترسيم آنان تو را بيازارند ، ما كسى را ميخواهيم كه داراى فاميل و عشيرة باشد كه بخاطر آنها قريش نتوانند به او صدمه و آزارى برسانند ! عبد اللّه گفت : بگذاريد من بدنبال اين كار بروم همانا خداوند مرا محافظت خواهد كرد ! پس روز ديگر هنگام ظهر در وقتى كه قرشيان در مجالس خويش انجمن كرده بودند در كنار مقام ايستاد و شروع كرد به خواندن سورهء مباركه « الرحمن » و با صداى بلند گفت :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ . . . »
قريش گوش فرا داده و با هم گفتند : اين كنيز زاده چه ميگويد ؟ گفتند : از همان چيزهائى كه محمّد آورده ميخواند ، پس برخاسته بسوى او آمدند و با مشت به صورت ابن مسعود ميزدند و او نيز هم چنان ميخواند تا مقدارى كه خواند با روى خون آلود و مجروح بسوى اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بازگشت اصحاب كه او را ديدند گفتند : ما بر تو از همين وضع و حالت بيمناك بوديم ! ابن مسعود گفت : اينها در راه خدا سهل است اگر خواهيد فردا هم دوباره بنزدشان بروم و همين كار را مجددا انجام دهم ؟ گفتند نه ، كافى است زيرا تو كار خود را كردى و به گوش قريش آنچه را ناخوش داشتند رسانيدى .
گوش فرا دادن قريش به قرآن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله :
زهرى حديث كرده است كه شبى ابو سفيان و ابو جهل و اخنس بن شريق بدون اطلاع همديگر از خانه خود بيرون آمده و در اطراف خانه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هر كدام در گوشه پنهان شدند تا بقرآنى كه آن حضرت صلى اللّه عليه و آله در نماز شب ميخواند گوش فرا دارند ، و هيچكدام از جاى ديگرى خبر نداشت چون صبح شد و فجر