( 1 ) و نصارى شنيده بود .
بهر صورت خديجة بنزد ورقه آمد و آنچه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيده بود براى ورقة نقل كرد . ورقه بىاختيار گفت : « قدوس ، قدوس » [ ( 1 ) ] سوگند بدانكه جان ورقة بدست او است اى خديجه اگر راست بگويى همان « ناموس اكبر » كه بنزد موسى ميآمد بنزد او آمده ، و همانا او پيغمبر اين امت است ! به او بگو در كار خود ثابت قدم و محكم باش .
خديجه از پيش ورقة بازگشت و بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده گفتار ورقة را به دو گفت ( و با اين سخنان روح شوهرش را تقويت و تسلى داد ) .
مدت اعتكاف و غارنشينى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بپايان رسيده به شهر مكه بازگشت و طبق معمول همه ساله ابتدا براى طواف كعبه به مسجد در آمد ، ورقة بن نوفل نيز كه تصادفا براى طواف آمده بود بدان حضرت برخورد ( فرصت را مغتنم دانسته ) گفت : اى عموزاده آنچه ديدى و شنيدى براى من نقل كن ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مشاهدات خود و همچنين سخنانى را كه از جبرئيل شنيده بود براى ورقة بيان فرمود .
ورقه گفت : سوگند بدان خدائى كه جان ورقه در دست او است تو پيغمبر اين امت هستى ، و همان ناموس اكبرى كه بنزد موسى مىآمد بنزد تو آمده ، و بدان كه ( مردم ) تو را تكذيب خواهند كرد ، و آزارت دهند ، از شهرت بيرون كنند ، با تو ستيزه و جنگ كنند ، و اگر من آن روز را دريابم بدانسان كه خدا مىداند او را يارى خواهم كرد . ( اين سخنان را گفت ) آنگاه سرش را پيش آورده جلوى سر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بوسيد ، پس آن حضرت از او گذشته طواف خود را به آخر رسانده به خانه بازگشت .
و از خديجه روايت شده كه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كرد : اى عموزاده ممكن است هر گاه آن كس كه ميگوئى بنزد من ميآيد بنزدت آمد مرا خبر كنى ؟ فرمود آرى ، و چون جبرئيل بر آن حضرت نازل گشت حضرت بخديجه فرمود : اى
هامش
[ ( 1 ) ] يعنى : « پاكيزه است ، پاكيزه است » چون قدوس از تقديس به معناى تطهير است