تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
( 1 ) سخن ميگفت ، و ما گمان ميكرديم هرگز انس و جنى بر خدا دروغ نگويند . . . » تا آنجا كه گويد : « و ما پيش از اين جاهائى براى شنيدن داشتيم ، ولى اكنون تيرهاى شهاب در كمين ما است ، و ما نميدانيم آيا شرّى دربارهء اهل زمين اراده شده و يا پروردگارشان ارادهء نيكى دربارهء آنان نموده است » [ ( 1 ) ] و چون جنيان قرآن را شنيدند دانستند كه منع ايشان از شنيدن خبرهاى آسمان به همين جهت بوده كه وحى بخبرهاى ديگر آسمانى مشتبه نشود ، و حجت دربارهء اهل زمين تمام شود از اين رو ايمان آورده و تصديق كردند ، و پس از آن بسوى قوم خويش باز گشته آنان را انذار نموده و هشدار داده گفتند : اى قوم ما كتابى را شنيده‌ايم كه پس از موسى نازل گشته و تصديق كنندهء تورات است ، و بسوى حق و راه راست راهنمائى كند . و اينكه خداوند ( در آيهء 6 از همان سورهء جن ) فرمايد : « و بودند مردانى از آدميان كه پناه ميبردند بمردانى از جن پس بيفزودشان گناه را » سببش اين بود كه هر گاه اعراب - قريش و غير قريش - مسافرت ميكردند و قصد داشتند شب را در درّه‌اى بمانند با خود مىگفتند : من امشب ببزرگ جنيان اين وادى از شرورى كه در آن هست پناه ميبرم . . .

نگرانى طائفه ثقيف از مشاهده تيرهاى شهاب :

نخستين مردمى كه از ديدن تيرهاى شهاب نگران و بيمناك شدند طائفهء از قبيلهء ثقيف بودند كه چون تيرهاى شهاب را در آسمان ديدند بنزد مردى از آن طائفه كه نامش عمرو بن امية و زيرك‌ترين مردم آن زمان بود رفته و گفتند : آيا چه پيش آمدى كرده كه اين ستارگان به اين طرف و آن طرف ميروند ؟ عمرو گفت : بنگريد اگر آنها ستارگانى است كه مردم بوسيلهء آنها در خشكى و دريا راه را پيدا ميكنند و يا آن ستارگانى است كه با طلوع و غروب آنها در زمستان و تابستان باد و باران ميآيد ، پس به خدا سوگند بدانيد كه عمر دنيا به آخر رسيده و مقدمهء
هامش
[ ( 1 ) ] سوره جن آيه‌هاى 1 - 10