تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
( 1 ) نبوت را در او مشاهده كرده و در صدد آسيب رساندن بآنحضرت برآمدند ، بحيرا كه از جريان مطلع شد آنان را از اين كار جلوگيرى كرده و متذكر شد كه كسى را دسترسى به او نخواهد بود ، و چندان در اين باره به آنان گفت تا ايشان را منصرف ساخته باز گرداند . و بالجمله رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از آن پس در شهر مكه ميزيست و خداى تعالى در تمام احوال او را از پليديها و عادات زشت زمان جاهليت حفظ فرمود تا بدانجا كه چون بزرگ شد در تمام قريش مردى خوش خلق‌تر و بردبارتر و راستگوتر و در حفظ امانت و مروت و حسب و رفاقت ، و دورى كردن از فحش و بدگوئى بهتر از آن حضرت نبود ، و مردم مكه آن حضرت را بمحمد امين ملقب ساختند . و دربارهء محافظتى كه خداوند از آن حضرت در مورد عادات زشت ميفرمود حديثى از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله روايت شده كه فرمود : من با بچهاى قريش براى نوعى بازى از اين طرف و آن طرف سنگ تهيه ميكرديم ، بچها براى حمل سنگ لباسهاى خود را از بدن بيرون آورده به گردن بسته بودند و سنگها را روى آن ميگذاردند ، من نيز خواستم با آنها كمك كنم و چون خواستم لباسم را بيرون آورم ناگاه شخصى را ديدم كه نزديك من آمده سيلى محكمى به من زد و گفت : لباست را بپوش ، من فورا لباسم را پوشيده و با لباس سنگ ميبردم ولى بچهاى ديگر همگى عريان و برهنه بودند .

از جمله خاطرات دوران كودكى آن حضرت داستان جنگ فجار بود :

اين جنگ در ميان قريش و هم سوگندان كنانى ايشان از يك طرف و قيس عيلان از طرف ديگر رخ داد و سبب آن اين بود كه عروة بن عتبة شترانى چند كه حامل اموال تجارتى و از آن نعمان بن منذر پادشاه حيرة بود ببازار عكاظ برد [ ( 1 ) ] براض بن قيس كه يكى از افراد كنانة بود بعروة اعتراض كرد كه اين كار تو
هامش
[ ( 1 ) ] رسم پادشاه حيرة اين بود كه هر ساله شترانى را با اموال تجارتى ببازار عكاظ مىفرستاد تا با فروش آنها براى او پوست و چرم طائف بخرند و بحيرة بفرستند و البته يكى از اشراف قريش و عرب اين كار را به عهده مىگرفت كه ديگران متعرض شتران نعمان نگردند و در آن سال عروة بن عتبة اين كار را براى نعمان به عهده گرفت .