( 16 ) موسى گفت : پروردگارا به خاطر اين نعمت كه به من دادى هرگز از قانونشكنان پشتيبانى نخواهم كرد .
( 17 ) فرداى آن روز ، در شهر نگران مىگشت كه ناگهان همان شخص ديروزى را ديد كه داشت او را به يارى مىطلبيد و از دور صدايش مىزد موسى به او گفت : تو به روشنى گمراهى . ( 18 ) همينكه خواست دست به سوى دشمن دراز كند مرد ( مصرى ) گفت : اى موسى مىخواهى مرا هم مانند مرد ديروزى بكشى .
معلوم مىشود تو جز اين بنا را ندارى كه در اين سرزمين زورگو باشى و نمىخواهى از صلحجويان باشى . ( 19 ) و از آخر شهر مردى دواندوان بيامد و گفت : اى موسى درباريان مشورت مىكردند كه تو را بكشند بيرون شو كه من از خيرخواهان توام . ( 20 ) موسى نگران از شهر خارج شد و گفت :
پروردگارا مرا از شرّ مردم ستمگر نجات بخش . ( 21 ) و چون موسى به جانب مدين حركت كرد
القرآن الكريم ( ترجمه قرآن با الهام از نظريات علامه طباطبائى ) ( فارسى ) — صفحة 624
مساهمون: كتاب الله تبارك وتعالى
ص٦٢٤