صيغهء مفعولى آن مهتدى مىباشد . بنابراين انسانى كه هدايت الهى مىيابد بسادگى به اين مهم نمىرسد ، بلكه خود ، هدايت ربانى ( ( 1 ) ) را يا با فطرت و يا با عقل در مىيابد .
او با اين دو ابزار مىتواند علم الهى را كسب كند و در نتيجه او را به عبوديت ذات بارى ، با پيروى از قوانين الهى در روى زمين رهنمون مىسازد . در عين حال ، قوانين الهى را نمىتوان با اين دو مأخذ آگاهى كشف كرد . لذا ، در سراسر تاريخ خداوند علم و قوانين خود را به انسانهاى هدايت يافته نشان داده است ( وحى ) تا بشريت را به راه راست رهنمون سازند . اين انسانهاى هدايت يافته را « پيامبر » مىنامند و واجد ارزشهاى والائى هستند كه آنان را قادر مىسازد تا فرامين و دستورات الهى را به مرحله اجرا در آورند و مردم را به دور از هر خطايى رهبرى كنند . از اينرو ، قرآن آنان را « هداة » ( مفرد هادى ) مىنامد ، زيرا با يارى خداوند به راه راست هدايت شده ( مهتدون ) اند ( ( 2 ) ) .
واژه مهدى ( شخص هدايت شده ) همان معنى مهتدى را دارد . در عين حال بعنوان تجليل در صدر اسلام در مورد افراد خاصى به كار رفته است ، از جمله در مورد قائم نيز استعمال شده است . نمونههاى فراوانى را مىتوان يافت كه نشان مىدهد واژه مهدى در اين دو مفهوم به كار رفتهاند . بعنوان مثال ، حسان بن ثابت ( متوفى 54 / 673 ) واژه مهدى را در قصيدهء خود براى پيامبر اكرم ( ص ) به صورت زير به كار برد :
جزاء على المهدى اصبح ثاويا * يا خير من وطأ الحصا لا تبعدى ( ( 3 ) )
افسوس براى مهدى كه به خاك رفت !
آه ، بهترين انسان روى زمين ، ديگر ( در بين ما ) نيست .
جرير شاعر اين واژه را در مورد ابراهيم ( ع ) ( ( 4 ) ) به كار مىبرد . سنيان اغلب آن را براى چهار خليفه بعد از پيامبر ( ص ) ، كه آنان را خلفاء الراشدون المهديون ، به كار مىبرند ( ( 5 ) ) . سليمان بن صرد امام حسين ( ع ) را پس از شهادتش ، مهدى بن مهدى ( ( 6 ) ) خواند .
بنا به گفته راجكوسكى « 1 » ، ابو اسحاق كعب بن ماتهء بن حيسوء حميرى ( متوفى
هامش
( 1 )rajkowski