به « بستان » 1 مىگويد :
« اى اسكندر ؟ رعيت خزانهء دارائى تست كه بنياد دولتت برآنست ، رعيت خود را مانند باغ درخت پندار كه در آن درختان باردار گوناگون مىباشد .
و هرگز رعيت را مانند كشت سالانه مپندار كه در سال يك بار خوشه و بر دهد و اصل آن از ميان برود ، و سال ديگر بايد كشت آن را از سرگرفت .
زيرا درختان هميشه پاى برجاى باشند ، و هرساله نبايد نهال آنها را نشانيد و كشت آنها را از سر گرفت » 2 .
يعنى : مجتمع انسانى باغ درختانى است بارور كه بايد پيوسته آن را آبيارى و تيمار كنند ، شاخ و برگ و گياه هرزهء گرد آن را هرس نمايند تا پيوسته پاى برجاى و بارور بماند و روزافزون بردهد .
شرح
( 1 ) - بستان كلمه پارسى معربى است و در زبان عربى فقط بمعنى باغ درخت مىآيد .
( 2 ) - يا اسكندر ؟ ان الرعيه بيت مالك المأمون فانزل رعيتك منزلة البستان فيه ضروب من الاشجار ، و لا تنزلها منزلة الزرع الذى ياتيك فى الحول مرة و تستائف زراعته فى حول ثان . فان الاشجار قايمة الاصول لا يستانف لها بذور » .