براى امير المؤمنين المستنصر باللّه از ديدنيهاى خود در سفر خاورزمين سخن مىراندم سخن به شهر بصره و دكانها و آشپزخانههاى آن شهر كشيده شد ، از زيبائى و خوبى خوراكها و ترتيب تنظيم خوردنيها مىگفتم كه چگونه خوردنيهاى گوناگون در ديس هاى چينى با سرپوشهاى بلورين نهاده و خدمتگذاران با آبدست و منديل برپاى ايستاده كف دكانهاى آشپزخانهها را با سنگهاى مرمر رنگارنگ فرش كرده در كمال پاكيزگى و زيبائى است ، اتفاقا يك روز المستنصر باللّه از كاخ الزهراء سوار شده آهنگ شهر قرطبه نمود ، من ( احمد بن يونس ) هم در موكب سلطنتى او بودم ، در راه به « مدى » 7 - بازار آشپزان - رسيديم ، خليفه المستنصر به ديگهائى كه در آن پيه و چربى مىپختند لختى سخت بنگريست ، و چون در كاخ شاهى فرود آمد مرا بخواند ، و چون به پيشگاه او رسيدم ، روى به من كرده و گفت : اى احمد :
اين ديگهائى كه امروز ديديم كجا ؟ و آن ديسهائى كه با سرپوشهاى بلورين تو در شهر بصره ديدهء كجا ؟ و لختى بخنديد ، آنگاه به من گفت : در اين ديگها چه مىپختند ؟ گفتم اى امير مؤمنان در اين ديگها كله و پاچه و پيه پخته بودند ، از سخن من لختى با تعجب بخنديد .
احمد بفرمان المستنصر باللّه در كاخ خلافت داروخانه بنياد كرد كه آن روزگار مانند نداشته است ، براى پختن داروها و شربتهاى طبى و معجونها دوازده تن نوجوان صقلبى برگماشته بود ، و از المستنصر پروانه خواست تا بيماران مستمند و بىنوا را از داروهاى آن داروخانه برايگان بدهند ، و خليفه دست او را در اين كار باز گذاشت . احمد در شناختن ادويهء مفردة و ساختن انواع شربتها و معجونهاى طبى بصيرة تام داشت ، و بر پايهء تجارب خود بيماران را مداوا مىكرد ، در چشمپزشكى ( كحالى ) و بيماريهاى چشم بىمانند بود ، از كارهاى چشمپزشكى و كحالىهاى او در شهر قرطبه يادگارها بجا مانده است ، احمد در گرفتن دستمزد و پايمزد طبابت خويش از توانگران هرگز گذشت نداشت ، وى دانش پزشكى خود را از سه كس دريغ نمىداشت ، و آن سه : دوستان او ، همسايگان او ، مستمندان .
وى در معالجه بيماران اين سه گروه برايگان قيام مىكرد
و در روزگار المؤيد باللّه 8 و بفرمان آن خليفه منصب : « خطة الشرطة » 9 رئيس شهربانى - و « خطة السوق » 10 رئيس بازار - به او واگذار شد ، احمد مردى
طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: سليمان بن حسان الأندلسي ( ابن جلجل )
ص٢٠٥