تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤

55 - 56 - احمد بن يونس 1

، و برادرش عمر 2 پسران يونس بن احمد الحرانى اين دو تن پزشك در سال سيصد و سى در روزگار فرمانروائى الناصر ، بسرزمين مشرق شتافتند ، و ده سال در آن ديار بسر بردند ، و به شهر بغداد رفتند ، و علم طب را در آنجا فراگرفتند ، و در محضر استادان و بزرگان پزشكان مانند : ثابت بن سنان بن ثابت بن قرة 3 حضور يافتند ، كتابهاى جالينوس را نزد ثابت در عرض هم درس خواندند ، ديرى در خدمت ابن وصيف عمل بيمارى هاى چشم را بياموختند ، پس از آن آهنگ بازگشت نموده ، و در روزگار فرمانروائى المستنصر بسال سيصد و پنجاه و يك 4 بكشور اندلس درآمدند ، و در ركاب المستنصر هر دو تن بجنگهاى : « شنت استبين » 5 شتافتند ، و از آن پس بفرمان المستنصر در سلك پزشكان خاصه او درآمدند ، و ايشان را در مدينة الزهراء 6 جاى داد ، و در ميان چندين پزشك كه در آن روزگار بودند خليفه المستنصر اين دو برادر را بعنوان پزشك ويژهء خويش اختيار كرد ، سرانجام عمر بن يونس به علت بيمارى آماس معده و لاغرى بسيار رخت بديگر سراى كشيد ، و احمد بن يونس برادر ديگر همچنان پزشك خاص خليفه باقى ماند ، و مستنصر او را در كاخ خويش در مدينه الزهراء جاى داد : و مقام او را چنان گرامى و ارجمند داشته بود كه در تابستان با يكتا پيراهن كتان در حضور او مىنشست ، و در امر خوراك المستنصر نظارت مىكرد ، بىهيچ‌گونه تشريفات بر خليفه وارد مىگرديد ، او را امين خويش قرار داده ، معالجهء بانوان و دوشيزگان حرم شاهى را به او واگذار كرده بود ، مردى خردمند ، بردبار و دانا بود ، و از سفر خاورزمين كاردانى و آزمودگى در معالجات بيماران را با خويش بارمغان آورده بود . يك روز از سرگذشتهاى خودش براى من سخن مىگفت در آن ميان گفت : روزى