تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١

46 - سعيد بن عبد ربه بن اخى احمد بن عبد ربه 1

وى پزشكى بزرگوار ، شاعر و اديب بود ، منظومهء در علم طب به بحر رجز سروده ، كه نمودار رسوخ او در اين علم ، و وسعت اطلاعات او از روش پيشينيان مىباشد ، در مداواى تب روش طبى خاصى داشت و براى بيماران تب‌دار علاوه بر مبردات ( داروها و خوراكهاى سرد ) مقدارى نيز گرمى ( دارو و خوراك گرم ) تجويز مىكرد ، دربارهء اين روش حرفهاى خوبى دارد ، وى در دربار هيچ پادشاهى بعنوان پزشك خاص خدمت نكرد ، و در فن تقدمة المعرفة * حذاقت داشت ، و در امر « تغييرات جوى » و جهت وزيدن بادها و حركات ستارگان بصيرت داشته است . از سليمان بن ايوب فقيه شنيدم كه گفت : زمانى بيمار شدم و تب بر من مستولى گرديد و رنجورى من چندان بدرازا كشيد كه نزديك شد مرا از پاى درآرد ، اتفاقا پدرم به نزد : « صاحب المدينة » احمد بن عيسى رفته بود ، در آنجا سعيد بن عبد ربه را ديد ، پدرم برخاست و به نزد او رفت ، و چنان كه شايستهء مقام او بود بر او سلام كرد ، و دربارهء بيمارى من از او علاج خواست ، او از چگونگى معالجه و داروهائى كه پزشكان براى من تجويز كرده بودند پرسيد ، پدرم هرچه گذشته بود به او گفت سعيد بن عبد ربه معالجهء پزشك مرا تخطئه كرد ، پس از آن هيجده دانه حب گرد به نزد پدرم فرستاد ، و دستور داد كه هر روز يك دانه را در آب بنوشم ، و من چنان كردم ، و هنوز حب‌ها تمام نشده بود ، كه تب بريده شد ، و بيمارى من فرونشست و بهبود يافتم چنان كه نشانى از بيمارى در من نماند . وقتى سعيد بن عبد ربه خون گرفته بود ( رگ زدن ) ، و در سراى خويش در بستر آرميده بود ، كس به نزد عموى خود احمد ( ابن محمد بن عبد ربه شاعر اديب ) گسيل داشت ، و او را بسراى خويش خواند تا با او مؤآنست كند ، اما او پاسخ نگفت و به نزد او نرفت ، پس سعيد اين ابيات را گفته و براى او فرستاد :
لما عدمت مؤانسا و جليسا * نادمت بقراطأ و جالينوسأ