تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
شرح
ص 325 رجوع شود . ( 5 ) - اين حديث در كتاب : « صحيح بخارى » با عبارت ديگر چنين روايت شده است « عن عطاء عن ابى هريرة قال رسول اللّه صلى إله عليه و سلم : « ما انزل اللّه من داء الا انزل له شفاء » ( صحيح بخارى - ج - 7 - ص 11 ) ( 6 ) - اصل اين عبارت در متن عربى چنين است : « فاطلق و اجاز صلى إله عليه و سلم » يعنى : پيامبر اسلام ، اجازه فرمود كه پزشكان طبابت كنند و بيماران را بدار و معالجه و مداوا نمايند . و اين معنى با عقيده صوفيه كه قائل به : « التوكل على اللّه » و « ان كل شئى بقضاء و قدر » مىباشند منافاتى ندارد ، يعنى با آنكه در همهء كارها ما بر خداوند اتكا داريم ، و همه حوادث را ناشى از قضا و قدر محتوم مىدانيم ، اعتماد بر علم پزشكان و طبابت ايشان بوسيله داروها نيز امرى است الهى كه پيامبر او ما را بدان امر و ارشاد فرموده است . براى اطلاع از تحقيقات در اطراف اين حديث بكتابهاى زير رجوع كنيد : ( كتاب شرح العينى بر صحيح بخارى - ج - 10 - ص 150 ) ، و كتاب : ( شرح الزرقانى بر المواهب - ج - 7 ص 62 - 59 ) و كتاب ( الطب النبوى - ص - 8 ) ( 7 ) - اين واقعه در سال 23 ه . هنگامى كه ابو لوءلوهء كارگزار مغيرة بن شعبه عمر بن الخطاب را بضرب كارد از پاى درآورد اتفاق افتاده است . ابن الاثير در ج - 3 ص 21 تاريخ خود در اين‌باره مىگويد : « و پزشكى از قبيله بنى الحارث بن كعب بر بالين عمر بن الخطاب آوردند ، و او جامى از نبيذ بعمر نوشانيد ، و آن نبيذ از جاى بريدگى زخم كارد چنان كه بود بيرون آمد ، سپس جامى از شير به او نوشاند ، آن شير نيز همچنان از جاى زخم بيرون دويد ، پس از آن پزشك روى بعمر بن الخطاب كرده و گفت : اى امير المؤمنين وصيت بگزار ، عمر گفت : وصيت خويش بگزاشته‌ام » ، ابن الجوزى احاديث مختلفهء را كه در اين‌باره آمده با اسنادهاى مختلفه روايت نموده است ( كتاب : مناقب عمر ص 211 ، 215 ، 219 ، 221 ) ، اين خبر نيز در كتاب ( شرح نهج البلاغه - ج - 3 - ص 144 روايت شده است اما در هيچ‌يك از مصادر مذكور نام پزشك معالج تصريح نشده است : ( 8 ) - اين خبر تماما در كتاب العيون ( 1 : 110 ) آمده است ، و در دنبالهء - عبارت : « چه او مردى پزشك معالج است » افزوده است : « و چون حارث بر بالين او آمد ، لختى به دو نگريست ، و گفت : بر او بيمى نيست ، اتخذو إله ( * ) ( الفريقة : طعام يطبخ للنفساء العجوة : خرماى هسته گرفته حلبة : شنبليله حسا المرق : شربه شيئا بعد شئى ) فريقة به شئى من تمر عجوة و حلبة يطبخان