مىنواخت ، اين هنر را نيز در پارس و يمن آموخته بود .
حارث زمان پيامبر و زمان خلافت ابو بكر ، عمر بن الخطاب ، عثمان و على ابى طالب و معاوية بن ابو سفيان 3 را ( رضى إله عنهم ) درك كرد . روزى معاوية به او گفت :
اى حارث پزشكى چيست ؟ پاسخ داد : اى امير مؤمنان پزشكى خويشتندارى و پرهيز است از بسيار خوردن .
و در روزگار پيامبر اسلام در قبيلهء « انمار » چند تن پزشك بود 4 ، و روزى پيامبر بعيادت يكى از صحابه خود رفت ، او مجروح بود ، در نزد او دو تن پزشك بودند ، پيامبر روى بايشان كرده و گفت : كداميك از شما بر ديگرى در اين علم برترى دارد ؟ يكى از آنان گفت : من اى پيامبر خدا ، آن حضرت فرمود پس اين بيمار مجروح را به تو مىسپارم كه او را علاج كنى ، يكى از حاضران در آن مجلس روى بآنحضرت كرده و گفت : اى پيامبر خدا آيا پزشكى سودمند است ؟ آن حضرت فرمود بلى ، كسى كه بيمارى را داده دارو را نيز داده است 5 ( خداوند ) ، حضرت پيامبر اسلام بدين سخن كه فرموده طبابت پزشكان را مجاز نموده و معالجه با داروها را دستور فرموده است . 6
هنگامى كه عمر بن الخطاب رضى إله عنه بضرب كارد از پاى درآمد 7 ، پزشكى بر بالين او آوردند ، و دستور داد جامى شير به او بنوشانند ، و بنگرند اگر شير از جاى زخم بيرون آمد كار او ساخته شده است ، و چون عمر شير را بنوشيد شير از جاى زخم كارد بيرون آمدن گرفت ، مردم دانستند كه او بيگمان خواهد مرد ، پزشك بدين آزمايش دريافت كارد رودههاى او را درهم گسسته است ، پس پزشك روى بعمر كرده و گفت : وصيت خويش بگذار كه تو اينك بگورستان نزديك شدهء .
مىگويند آن پزشك كه بعيادت عمر بن الخطاب آمد حارث بن كلدة بوده است .
و از سعد بن ابى وقاص روايت مىكنند كه او گفت : وقتى من بيمار شدم ، و حضرت رسول اكرم ، بعيادت من آمد ، و فرمود برويد و حارث بن كلدة را بر بالين سعد بياوريد كه او مردى پزشك معالج است 8 ، حضرت پيامبر اسلام مردم را امر فرموده است كه چون بيمار گردند به نزد پزشكان روند و از آنان علاج و مداواى خويشتن را درخواست نمايند .
طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: سليمان بن حسان الأندلسي ( ابن جلجل )
ص١٢٤