بطلميوس سى و هشت سال فرمانروائى كرد . اينها بود گفتههاى هروشيش دربارهء بطلميوس .
شرح
( 1 ) - بطلميوس دوم ملقب به : فيلادلفوس يعنى : ( دوست برادر خود )
وى بسال 309 پ م در « قو » ديده بجهان گشود ، و از سال : 285 تا سال 246 پ م فرمانروا بود ، نام او در منابع عربى : « بطلماوس ، بطليموس ، ابطليموس ، بطلميوس » نوشته شده ، و نيز در منابع و كتب اسلامى در ترجمه احوال او را با يكى ديگر از بطالمه خلط كردهاند ، نگاه كنيد به :
الاخبار - 99 - العيون : 1 : 72 - 73 ، مختصر الدول 98 - 99 ، التنبيه 98 ، اليعقوبى 107 ، 115 ، و خطط المقريزى 1 : 154 ) .
( 2 ) - پادشاه يونانى كه پس از اسكندر بپادشاهى رسيد بطلميوس پسر لاغوس بوده است ، و پس از او بطلميوس فيلادلفوس پادشاه شد ، و همين بطلميوس دوم است ، كه در اينجا از او سخن مىگويد .
( 3 ) - قفطى در اينجا بعد از كلمهء : « بيت المقدس » جملهء ذيل را افزوده است : « در دولت يونانى دوم »
( 4 ) - به حاشيهء ( 5 ) ص 55 رجوع شود .
( 5 ) - ابن جلجل در اينجا مىگويد : « پادشاه يرونم الترجمان را به نزد بنى اسرائيل گسيل داشت ، و او توراة را براى پادشاه از عبرانى بيونانى برگردانيد . . . . » اما اين سخن درست نيست ، زيرا يرونم الترجمان در سال 430 ميلادى درگذشته ، و بطلميوس از سال 285 - تا سال 246 پيش از ميلاد سلطنت كرده است .
حقيقت امر اين است : ترجمه كتاب مقدس در زمان بطلميوس فيلادلفوس انجام گرديد و تورات : ( العهد القديم ) از عبرانى بيونانى برگردانيده شد ، و هنوز تا هماكنون در كنيسههاى مسيحى همين ترجمه مورد استفاده قرار مىگيرد ، و معروف به ترجمهء : « سبعينيه » ترجمه هفتاد نفرى - مىباشد ، اين ترجمهء بموجب درخواستنامهء « ارستيساس » كه بفرمان شاه بطلميوس نامبرده نوشته بود آماده گرديد . هفتاد تن از پيشوايان مذهبى يهود ( احبار ) در خلوتگاهى در جزيرهء ( فاروس ) در نزديكى شهر اسكندريه اجتماع نموده و ( اسفار خمسه موسى ) - اسفار پنجگانه توراة موسى - را فقط از عبرانى بيونانى ترجمه كردند . اما ترجمه كامل عهد قديم كارى است كه يكباره انجام نگرديده است بلكه قسمتهاى مختلفه بوسيله اشخاص مختلف و متعدد در ازمنه مختلفه ترجمه گرديده است داستان ترجمهء توراة در كتابهاى : ( مختصر الدول - ص 99 ) ، التنبيه ، ص 98 ) ، ( العيون 1 : 72 - 73 ) ، ( الاخبار ص 99 ) ، ( ابو الفداء - 1 : 34 - 35 ) ، ( الملل و النحل ، 1 : 198 ( خطط المقريزى 1 : 154 ) ، و همچنين ابن خلدون در تاريخ خود اين داستان را نقلا از