كه مادّهء بلا را از ما قطع كند و از فكرش خلاص شويم . » « 1 »
( 1 ) مأمون به بيان انگيزهاى مىپردازد كه او را وادار كرد تا امام را به عنوان وليعهد بعد از خود تعيين كند ، و آن به شرح زير است :
اولا اينكه امام عليه السلام مردم را محرمانه به سوى خود مىخواند ، بنا بر اين اگر مأمون وليعهدى را به امام بسپارد او مردم را به سوى مأمون مىخواند و به حكومت و خلافت او اعتراف مىكند .
ثانيا اينكه مأمون قصد داشته است با اين كار به مردم نشان بدهد كه امام عليه السلام زاهد در حكومت و طالب آخرت نيست .
مأمون سرانجام اعتراف مىكند كه اشتباه كرده است وقتى امام را به اين منصب برگزيده است و از او خواسته است كه دعاى باران بكند و امثال كارهايى كه روحانيت او را آشكار كند و مكانت او را نزد خدا بزرگ جلوه دهد . به هر حال مأمون تصميم گرفت بلايى به سر امام بياورد و توطئهاى بر ضدّ حضرت انجام دهد تا از دست او رهايى يابد .
( 2 )
ترس مأمون از امام
ترس مأمون از امام براى جمع شدن مردم در اطراف او بود و از زوال سلطنت خود مىترسيد ، در حالى كه فضل امام عليه السلام و روحانيت او براى مردم آشكار شد و اينكه او قادر به گسترش عدالت سياسى و اجتماعى در مناطقشان مىباشد و اينكه بنى عباس شايستگى رهبرى امّت و حكومت بر تمام مسلمين را ندارند .
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 170 .