تا اينكه به اطراف مدينه شبيخون زدند و اموالى را ربودند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جماعتى را به تعقيب آنان فرستاد و اين شخص در ميان آن جماعت بود و كشته شد . « 1 »
پيام امام به پايان رسيد و جمعيت را به تقواى الهى و به تعاون و انس بين مسلمين فرا خواند و اين كار را از بزرگترين طاعات و سبب قرب به خداى متعال دانست .
( 1 )
ملامت و احتياط
در محافل و مجالس راجع به دعاى امام رضا عليه السلام و درخواست باران او صحبت بود كه خدا به دعاى او باران سنگينى فرستاد ، از اين رو بينى عباسيان و عمّالشان ورم كرد و ناراحت شدند و غيظ و غضب كردند ، و برترى علويان آشكار شد و فهميدند كه آنان نزد خداى متعال منزلت والايى دارند .
يكى از آن افراد خبيث كه مانند سگ ناراحت بود ، به نزد مأمون آمد و او را مورد سرزنش قرار داد كه چرا امام را وليعهد كرده و اين كرامت از او سر زده است ، و گفت : اى امير المؤمنين ، به خدا پناهت مىدهم مبادا با اين كارت تاريخ خلافت عباسى شوى و اين عمل عظيم تو را آيندگان مادّه تاريخ قرار دهند و خود پايان بخش خلفاى عباسى باشى ، چرا كه خلافت ، شرف و موجب سربلندى و افتخار بسيار بزرگى است براى بنى عباس و تو موجب بيرون بردن آن از خاندان ايشان به خاندان على خواهى بود و در اين صورت به خود و خاندانت ستم كردهاى كه اين مرد ساحر ساحرزاده را با اينكه گمنام بود روى كار آوردى و با اينكه خوار و بىمقدار بود او را وزين و عزيز ساختهاى ، و
هامش
( 1 ) همان مأخذ .