تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
فراموش شده بود ، او را شهرت دادى ، و ناچيز بود ، آوازه‌اش را از همه جاى دنيا بلند كردى به سبب اين بارانى كه به دعاى او نازل شد . سخت بيم دارم از اينكه اين مرد خلافت را از فرزندان عباس براى فرزندان على بيرون برد ، و باز چقدر ترس وجود مرا گرفته است كه مبادا اين مرد با سحر خود نعمت خلافت را از تو بستاند و در مملكتت رخنه كند و آن را بر تو بشوراند . در اين صورت آيا احدى مثل اين جنايت را بر خود و سلطنت خود مىكند كه تو كرده‌اى ؟ ( 1 ) اين منطق جاهليت است كه در بارهء رسول بزرگوار اسلام مىگفتند كه او ساحر است ، و اين زمانى بود كه اعجاز و آيات به دست او ظاهر مىشد ، و همين گونه در بارهء نوادهء او هم به اين روش حكم كردند . و ما جواب مأمون را بشنويم : « اين مرد ( يعنى امام ) مخفيانه مردم را به امارت خود مىخواند ، ما خواستيم او را وليعهد خود كنيم تا اينكه دعوتش براى ما باشد و مردم را به سوى ما بخواند و با قبولى ولايت عهد ، اعتراف به خلافت ما كرده باشد و ملك و پادشاهى را از آن ما بداند ، و كسانى كه گول او را خورده و مفتون او شده‌اند بدانند و اعتقاد پيدا كنند كه آن درست نبوده و در حق به شك افتاده و سست بشوند و بدانند كه آنچه مدعى بوده ، در كم و زياد نادرست است و امر خلافت با رضاى ضمنى او از براى ما و مخصوص ماست نه براى او ، و ما ترسيديم كه اگر او را بر آن حال رها كنيم به نحوى بر ما رخنه كند و نوعى شكاف ايجاد نمايد كه نتوانيم آن را جلوگيريم ، و از ناحيهء او بلايى به سر ما آيد كه طاقت تحمل آن را نداشته باشيم . حال كه او را وليعهد خود كرديم و مرتكب خطايى شديم و با بلند نمودنش خود را مشرف بر هلاك كرديم ، اكنون جايز نيست در امر او سستى به خرج دهيم و احتياج داريم كه اندك اندك فرودش آريم تا در نظر ملت جلوه دهيم كه او لياقت اين امر را ندارد ، سپس فكرى به حالش كنيم