ابراهيم بن مهدى رئيس آوازه خوانها معروف به « ابن شكله » پيروز شد . پس بغداديان به زندان هجوم بردند و زيد را آزاد كردند و او به مدينه رفت و مردم را به بيعت با محمد بن جعفر فرا خواند . مأمون لشكرى فرستاد و شورش را سركوب كرد و زيد اسير شد . وى را به نزد مأمون فرستادند ، مأمون به او گفت :
اى زيد ، در بصره خروج مىكنى و به جاى اينكه از خانههاى دشمنانمان از بنى اميه ، ثقيف ، غنى ، باهله و آل زياد آغاز كنى ، از خانههاى پسر عموهايت - يعنى بنى عباس - شروع مىنمايى و آنها را به آتش مىكشى ؟
زيد به شوخى گفت : اى امير المؤمنين ، اشتباه كردم از هر جهت . اگر بازگردم ، اين بار به آنها مىپردازم .
مأمون خنديد و او را به نزد امام رضا عليه السلام فرستاد و به حضرت گفت : من جرم او را به تو بخشيدم ، خوب ادبش كن .
زيد را به نزد امام آوردند ، امام به او فرمود : واى بر تو اى زيد ! تو با مسلمانان بصره كردى آنچه كردى در حالى كه ادعا مىكنى فرزند فاطمه دختر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هستى . به خدا ، پيامبر خدا سختتر از همهء مردم نسبت به تو خواهد بود .
چون كلام امام به مأمون رسيد ، گريست و گفت : اين سزاوار است كه اهل بيت رسول خدا ( ص ) باشد . « 1 »
( 1 )
با خواهرش فاطمه
امام رضا عليه السلام كه در خراسان بود ، به خواهرش سيّدهء طاهره فاطمه معروف به « معصومه » نوشت كه به او ملحق شود زيرا فاطمه سخت مورد
هامش
( 1 ) تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 471 .