حتى اگر سزاوار مدح باشد ، و از كسى بدگويى و به او توهين نمىكند حتى اگر سزاوار ذمّ و توهين باشد . اين چهره و روش اوست ، پس چگونه چنين مدحى از مأمون مىكند و چگونه فضل را مىستايد ؟ با علم به اينكه كراهت و بغض در اعماق جانش و در ذاتش سلام اللّه عليه نسبت به آن دو داشت ، و اين به خاطر علمش بود كه از جان شرور و كينهء آنها نسبت به خود آگاه بود . مأمون به تكريم امام پرداخت و او را به عنوان وليعهد تعيين كرد براى مانور سياسى كه امام كاملا از آن آگاه بود .
( 1 ) ثالثا ، اين سند با شروطى كه امام عليه السلام براى مأمون در موقع قبول ولايتعهدى تعيين كرده بود منافات داشت كه بر اساس آن شروط ، قرار بود امام در هيچ كارى از امور دولت مداخله نكند و از لمس حوادث سياسى به دور باشد ، پس چگونه در امر فضل دخالت مىكند و براى اخلاصش به مأمون و كوششى كه در سركوب شورشيان و مخالفين مأمون كرده است ، به او پاداش مىدهد ؟
اين بعضى از انتقاداتى است كه بر چنين سندى كه آن را نسبت به امام رضا عليه السلام نسبت مىدهند وارد است .
( 2 )
با برادرش زيد
زيد به شورشى كه ابو السرايا با داعيهء محمد بن ابراهيم حسنى برپا كرده بود پيوست و از جانب ابو السرايا حاكم ولايت اهواز شد و به سوى اهواز رهسپار گرديد . چون به بصره رسيد كه در دست حاكم عباسى بود ، خانههاى بنى عباس را آتش زد و از اين جهت به « زيد النار » معروف و ملقّب شد . چون شورش ابو السرايا متوقف گرديد زيد پنهان شد ، پس حسن بن سهل او را تعقيب نمود و بر او ظفر يافت و او را زندانى كرد و همچنان در زندان بود تا