مىايستاد و چهار بار تكبير را تكرار مىكرد . و مردم خيال مىكردند آسمانها و زمين و ديوارها جواب مىدهند ، و تمام مرو يكپارچه ضجّه شد . چون اين خبر به مأمون رسيد سخت هراسان شد و فزع كرد ، و فضل بن سهل به نزدش رفت و گفت : اى امير المؤمنين ، اگر رضا به اين طريق به مصلّى برسد ، فتنه در بين مردم پديد آيد . رأى بر اين است كه از او بخواهى تا برگردد .
بنابراين مأمون يكى از مأمورانش را فرستاد و از امام خواست كه برگردد .
پس حضرت كفشهاى خود را خواست و آن را پوشيد و بدون اينكه با مردم نماز بخواند ، برگشت . « 1 »
( 1 ) اين عمل ، روحانيت امام و زهد او را در دنيا و ردّ لذات سلطنت و قدرت را ثابت مىكند . و بحرى خروج امام عليه السلام را براى نماز به اين كيفيت بيان مىدارد :
ذكروا بطلعتك النّبىّ فهللوا * لما طلعت من الصّفوف و كبروا
حتّى انتهيت الى المصلّى لابسا * نور الهدى يبدو عليك فيظهر
و مشيت مشية خاضع متواضع * للّه لا يزهو و لا يتكبر
و لو ان مشتاقا تكلّف غير ما * فى وسعه لمشى اليك المنبر « 2 »
راويان مىگويند كه خروج امام براى نماز به اين كيفيت از اهم عواملى بوده است كه منجر به حسادت مأمون نسبت به حضرت و باعث اقدام او بر كشتن وى گرديد .
( 2 )
طلب باران امام
باران مدتى بر مردم نباريد ، بعضى از اطرافيان مأمون و مخالفين حضرت
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، صص 189 - 190 .
( 2 ) المناقب ، ج 4 ، ص 372 .