كسى كه تو را ضعيف كرده است اجازه دهد ، كه او ممكن است نعمتش را بر تو بزرگ دارد و تو را وارث امام قرار دهد ، و دشمنانت و آنهايى كه از تو رو گرداندهاند ببينند آنچه را كه از آن مىترسيدند .
( 1 ) اين نامهء من از جانب امير المؤمنين بندهء خدا امام مأمون و از من براى برگرداندن حق تو به تو است ، و اثبات حقوق تو و دادن آن در دست تو ، بر آنچه كه من از خدا خواستهام كه او از آن آگاه است . اگر تو آن را بپذيرى من از خوشبختترين مردم خواهم بود و نزد خدا مأجور خواهم بود و حق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را اداء كرده خواهم بود و از جملهء آنهايى خواهم بود كه عليه او به تو كمك كرده باشم ، كه ممكن است به دو خوبى برسم : نشان دادن دوستى به تو ، و دولت تو .
وقتى نامهء من به دست تو رسيد ، فدايت شوم ، آن را از دست نده ، تا اينكه به سوى امير المؤمنين ( يعنى مأمون ) رهسپار شوى ، كسى كه تو را در امر خود شريك مىداند و واسطه در نسب است و تو اولىترين مردمى به آنچه كه در دست اوست ، و من آن را انجام دادم در حالى كه در محاصرهء اختيار خدا هستم و در حمايت ملائكهء او ، و به وسيلهء او حفظ مىشوم ، و خدا كفيل تو است به تمام آن خوبيهايى كه سود آن به تو بر مىگردد ، و اصلاح امّت به دست تو است . و خدا براى ما كافى است و خوب وكيلى است ، و سلام و رحمت و بركت خدا بر تو باد . » « 1 »
( 2 ) اين نامه كه به وسيلهء بالاترين مقام رسمى دولت عباسى فرستاده شده حاوى مطالب زير است :
1 . دادن القاب با شكوه و صفات عالى به امام عليه السلام نظير « حافظ دين خدا » و « خازن وحى خدا » ، و اين القابى است كه شيعيان به امامان خويش
هامش
( 1 ) حياة الامام الرضا ، صص 442 - 443 .