مأمون خواست موقعيت خود را تقويت كند و نفوذ خويش را بالا برد و بر حسودان خود چيره شود ، پس اقدام به بستن قرار داد با بزرگترين شخصيت عالم اسلام كرد ، و اين شخصيت امام على بن موسى الرضا عليه السلام فرزند امام صادقى بود كه اولين ملهم در قضاياى فكرى و علمى در اسلام بود ، همان گونه كه عدهء زيادى به امامت او معتقد بودند و نسبت به او دوستى نشان مىدادند . به اين دليل مأمون به اين كار مبادرت كرد و او را به عنوان جانشين بعد از خود در دولت بزرگ اسلامى تعيين نمود .
( 1 ) 2 . مأمون رهبرى دولت اسلامى را به عهده گرفت در حالى كه كاملا آگاه بود از كينه و بغض مردم و كراهت آنها از دودمان عباسى ، و اين به خاطر ظلم و ستمى بود كه آنها بر مسلمين روا مىداشتند ، مخصوصا ظلمى كه به بزرگان علوى مىكردند ، كسانى كه رهبران و مناديان عدالت اجتماعى بودند ، و مردم از ظلم و ستم آنها آرزوى برگشت حكومت اموى را مىكردند با اينكه در آنها قساوت و عذاب بود . شاعر مىگويد :
يا ليت جور بنى مروان عاد لنا * و ليت عدل بنى العبّاس فى النّار
اى كاش جور بنى مروان براى ما برمىگشت و اى كاش عدل بنى عباس در آتش قرار مىگرفت .
و شاعر ديگر مىگويد :
ما احسب الجور ينقضى و على ال * امّة وال من آل عبّاس
من فكر نمىكنم كه ظلم پايان پذيرد در حالى كه بر جامعه يك نفر عباسى حكومت مىكند .
مأمون خواست صفحهء جديدى براى همشهريان خويش باز كند و پرده بر