اهل بيت پيامبر عليهم السلام ستم كردند ، بنا بر اين براى او ممكن نبود رفتار ديگرى غير از رفتار اجدادش در پيش گيرد يا از گرايشهاى ضدّ علوى منحرف شود . او با بغض و دشمنى با علويان رشد كرده و تربيت شده بود .
جدّش منصور و پدرش رشيد همهء راههايى را كه بتواند علويان را نابود كند در پيش گرفتند . آنها همهء ارگانهاى سياسى و اقتصادى حكومت خود را براى محو مقام علويان و اهميت آنها به كار گرفتند و براى دور كردن آنها از صحنهء سياست در دنياى عرب و اسلام از هيچ كارى دريغ نورزيدند .
عباسيان مخالف علويان بودند ، اما چرا مأمون چنين تغيير ناگهانى در سياستش به وجود آورد و از نقشه و منش پدرانش عدول نمود ؟ چرا او امام رضا عليه السلام را به عنوان جانشين بعد از خودش تعيين كرد ؟ و چرا امام رضا عليه السلام اين وليعهدى را با علم به انحراف مأمون و با علم به كينه و بغض او نسبت به اهل بيت عليهم السلام پذيرفت ؟ و اين چيزى است كه ما در بارهء آن ذيلا بحث مىكنيم .
( 1 )
انگيزهء مأمون
ما ناچاريم به منظور رسيدگى به دليل و انگيزهاى كه مأمون را وادار كرد كه امام رضا عليه السلام را به عنوان خليفهء بعد از خود تعيين كند ، درنگ كنيم .
اينك بعضى از آن دلايل :
( 2 ) 1 . مأمون جايگاهى قوى در دولت اسلامى نداشت و قبيلهء عباسى او را به خاطر مادرش كه كنيز قصر بود ( مراجل ) تحقير مىكرد ، اضافه بر آن ، ارتباط قوى او با فضل بن سهل و واگذارى تمام كارهايش به او و او ايرانى الاصل بود ، و همچنين برادرش امين از او متنفر بود و قصد داشت كه به او زيان برساند و در مسابقهء قدرت با او حسادت مىورزيد .