تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
يك سال من با او حج گزاردم . وقتى وارد مدينه شد با حاجبانش قدم مىزد و به آنها گفت : « اگر از مردم مكه ، مدينه ، مهاجرين ، انصار ، هاشميان و بقيهء قبايل قريش كسانى خواستند مرا ببينند ، بايد نسب خود را بيان كنند ، حاجبان اطاعت كردند . » وقتى مردى مىآمد رشيد را مىديد ، جايزه‌اى درخور مقام و دودمان خود دريافت مىكرد و ميزان جايزه از دويست تا پنج هزار دينار بود . مأمون گفت : در حالى كه من ايستاده بودم فضل بن ربيع وارد شد و گفت : اى امير المؤمنين ، دم در مردى است كه ادعا مىكند موسى بن جعفر بن محمد ابن على بن الحسين بن على بن ابى طالب است . پس رشيد به فرزندان خود و بقيهء فرماندهانش رو كرد و گفت : « مواظب خودتان باشيد . » سپس به فضل گفت : « اجازه بده وارد شود ، و نگذار جايى پياده شود الّا بر روى فرش من . » پس دربانان مانع پياده شدن او شدند ، و مردم با نظر اجلال و احترام و عظمت به او مىنگريستند . مأمون گفت : پس مردى با روى زرد آمد كه عبادت او را فرسوده كرده بود . او مانند يك مشك آب كهنه شده بود . سجده صورت و بينى او را مجروح كرده بود . وقتى هارون ديد او دارد پياده مىشود صدا زد : « نه به خدا ، او پياده نمىشود مگر روى قالى من . » امام در روى قالى پياده شد در حالى كه به وسيلهء نگهبانان و فرماندهان محاصره شده بود . پس هارون الرشيد از جاى برخاست و او را تا انتهاى قالى استقبال كرد و صورت و چشمش را بوسيد و دستش را گرفت و او را تا صدر مجلس برد و در كنار خود نشاند و با او صحبت كرد و از او در بارهء اوضاع و احوالش پرسيد و گفت : اى ابو الحسن ، از عيالت چه خبر ؟ آيا همهء آنها پسر هستند ؟ امام پاسخ داد : « نه ، بيشتر آنها موالى و حشم هستند . اما فرزندانم ، آنها بيش از سى نفرند . » و تعداد پسر و دختر را بيان كرد .
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 385 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد محمد صالحى