على العبد حقّ و هو لا شكّ فاعله * و ان عظم المولى و جلت فواضله
أ لم ترنا نهدى الى اللّه ماله * و ان كان عنه ذا غنى فهو قابله
و لو كان يهدى للجليل بقدره * لقصر عنه البحر يوما و ساحله
و لكنّنا نهدى الى من نجله * و ان لم يكن فى وسعنا ما يشاكله « 1 »
بر بنده حقى است كه بدون شك آن را انجام مىدهد ، اگر چه مولا بزرگ و فضايل او زياد است .
آيا نمىبينى كه ما در راه خدا اموالمان را صرف مىكنيم و او آن را قبول مىكند گرچه به آن نيازى ندارد .
اگر بخواهى به بزرگى به اندازهء مقام او اهدا كنى دريا و ساحل آن براى او كم خواهد بود .
به هر حال ما اين هديه را به او مىدهيم ، گرچه در توان ما نيست آنچه درخور اوست .
( 1 )
2 . ابو دلف قاسم بن عيسى عجلى :
او در روز جشن مهرگان براى مأمون صد بار زعفران در كيسههاى ابريشم فرستاد كه بار الاغان وحشى خاكسترى رنگ بود . جوايز وارد شد زمانى كه مأمون با همسرش بود . راجع به هدايا به او اطلاع دادند و او بسرعت آمد كه آنها را ببيند . وقتى آنها را ديد تحسين كرد ، بعد پرسيد كه آيا الاغان نر يا ماده هستند ؟ پاسخ دادند كه آنها ماده هستند . مأمون از اين موضوع خوشحال شد و گفت : من مىدانستم كه اين مرد آن قدر عاقل هست كه هدايا را جز با الاغ ماده نفرستند . « 2 »
( 2 )
3 . پادشاه هندوستان :
او مقدارى تحف و هدايا فرستاد كه در ميان آنها جامى بود از ياقوت
هامش
( 1 ) صبح الاعشى ، ج 2 ، ص 420 .
( 2 ) التحف و الهدايا ، ص 105 .