( 1 )
خيانت
اما خيانت از ذاتيات مأمون و از عناصر او بود . با امام رضا عليه السلام به ولايتعهدى بيعت نمود و بعد از آنكه به اهداف سياسى خود رسيد به آن حضرت خيانت كرد و - همان گونه كه در بحثهاى آينده توضيح خواهيم داد - سمّ كشندهاى به وى داد و او را كشت . همچنين مأمون از عدهاى از شخصيتهاى بزرگ زمانش بيمناك بود كه در زير به آنها اشاره مىشود :
( 2 )
1 . عبد اللّه بن موسى الهادى :
او از مأمون انتقاد مىكرد و وقتى مشروب خورده بود بر مأمون فرياد زد و مأمون از اين كار او ناراحت شد ، بنا بر اين او را در خانهاش زندانى كرد و مأمورى بر وى گمارد ، سپس مأمور را از در خانهء عبد اللّه برداشت و وانمود كرد كه از او خشنود است . عبد اللّه شيفتهء شكار بود ، پس مأمون سمّى به غلامش داد كه به او بخوراند و آن را در پرندهاى به نام درّاج قرار داد ، و عبد اللّه در موسىآباد بود ، چون احساس سم كرد به يارانش گفت : اين آخرين چيزى است كه او ( مأمون ) به خورد من داد . « 1 »
( 3 )
2 . اسحاق بن موسى الهادى :
وقتى مأمون در خراسان بود ، اسحاق بعضى از سران لشكر او را كشته و بعضى از مناطق او را اشغال كرده بود ، بنا بر اين مأمون محرمانه پسرش و يكى از غلامانش را فرستاد و آنها او را كشتند . آنگاه پسرش خادم را گرفت و او را آن قدر تازيانه زد تا مرد . « 2 »
هامش
( 1 ) اسماء المغتالين ، ص 200 .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 199 .