تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
در بارهء آن صحبت كرد . او فصولى را نوشت و آن را شرح كرد و در دمشق منتشر ساخت . به هر حال سلطنت او را خواست ، از آنجا فرار كرد ، سپس در كوفه منزل گزيد و به جهم بن صفوان كه طايفهء جهميه منسوب به اوست تعليم داد . « 1 » ( 1 ) ابن اثير مىگويد : هشام بن عبد الملك جعد را گرفت و او را تحت الحفظ براى خالد قسرى امير عراق فرستاد و دستور به كشتن او داد . خالد او را حبس كرد و نكشت . خبر به هشام رسيد ، نامه‌اى به خالد نوشت و او را ملامت كرد و دستور به قتل جعد داد . از اين رو خالد دستور داد جعد را با غل و زنجير از زندان بيرون آوردند . بعد از اينكه نماز عيد اضحى را انجام داد ، در پايان خطبه گفت : برويد قربانى كنيد ، خدا از شما قبول كند ، زيرا امروز من مىخواهم جعد را قربانى كنم كه مىگويد خدا با موسى سخن نگفت و خدا ابراهيم را به عنوان خليل خود انتخاب نكرد . خدا پاك و منزّه است از آنچه جعد مىگويد . سپس از منبر پايين آمد و او را كشت . « 2 » و اين فكر بعد از كشته شدن جعد تا زمان هارون الرشيد مخفى ماند . وقتى معتزله ظاهر شدند آنها اظهار كردند كه قرآن مخلوق است . بشر المريسى مهم‌ترين اشخاص در دعوت مردم به اين عقيده بود . او كتابهاى زيادى در اين باره نوشت . وقتى اين خبر به هارون رسيد گفت : به خدا اگر خدا مرا بر او چيره كند طورى او را بكشم كه احدى را آن‌طور نكشته باشم . چون بشر از قصد هارون اطلاع يافت خود را بكلّى از حكومت هارون مخفى كرد . « 3 » وقتى مأمون به حكومت رسيد گفت كه قرآن مخلوق است و مردم را مجبور كرد كه اين عقيده را باور كنند ، و هر كس مخالفت مىكرد با شكنجه و
هامش
( 1 ) سرح العيون ، ص 159 . ( 2 ) عصر المأمون ، ج 1 ، ص 395 . ( 3 ) النجوم الزاهرة ، ج 1 ، ص 147 .