اين باره مىگويد : ابو ابراهيم موسى عليه السلام درگذشت و از قوم او نبود كسى مگر اينكه نزد او پول زيادى بود . علت وقف اينها همين بود و مرگ او را به طمع آن اموال منكر شدند . نزد زياد بن مروان قندى هفتاد هزار دينار ، و نزد على بن ابى حمزه سى هزار دينار بود . چون اين را ديدم و حق آشكار شد و از كار ابى الحسن الرضا عليه السلام شناختم آنچه را كه بايد بشناسم ، صحبت كردم و مردم را به سوى او فرا خواندم . پس كسى را نزد من فرستادند و گفتند : « چرا اين كار را مىكنى ؟ اگر مال مىخواهى ما تو را كمك مىكنيم . » و براى من ده هزار دينار ضمانت كردند و گفتند : « از اين كار دست بكش . » به هر حال پيشنهاد آنها را رد كردم و به آنها گفتم : « ما از صادقين عليهم السلام روايت داريم كه گفتند : هرگاه بدعت آشكار شد بر عالم واجب است كه علمش را ظاهر كند ، پس اگر اين كار را نكند نور ايمان از قلبش محو مىشود . به هر حال ، من جهاد را به فرمان خدا در هيچ حال ترك نمىكنم . » بنا بر اين آنها نسبت به من دشمنى در پيش گرفتند و به من ناسزا گفتند .
با اين روش و نيرنگ ، در ابتدا وقف منتشر شد اما طولى نكشيد كه واقفيه نابود شدند و ادعاى دروغشان كشف شد .
( 1 )
امام مرام واقفيه را رد كرد
امام رضا عليه السلام واقفيه را به خاطر عقيدهشان رد كرد . يك از شيعيان امام طى نامهاى در بارهء واقفيه از آن حضرت سؤال كرده بود ، امام عليه السلام به او پاسخ داد : واقف منحرف از حق است و بر گناه خودش باقى است . اگر مرد ، جايگاه او جهنم است ، و بد جايگاهى است . « 1 »
هامش
( 1 ) حياة الامام موسى بن جعفر ، ج 2 ، ص 207 .