على بن عبيد اللّه رو كرد و گفت : چه مىگويى اى ابو الحسن ؟
( 1 ) على بن عبيد اللّه پاسخ داد : يقينا ابو عبد اللّه ( يعنى محمد بن ابراهيم ) - كه خدا او را رحمت كند - مرا انتخاب كرده است . او به خود اطمينان داشت و بهترين كارى كه توانست براى صورت بخشيدن به حق الهى انجام دهد در بارهء من انجام داد و من خواستهء او را به عنوان نكول از امرش رد نمىكنم . اما من مىترسم كه خودم را به آن مشغول كنم و چيزهاى ديگرى را كه ارزش بيشترى دارد و بهتر از آن است از دست بدهم . بنا بر اين رهبرى را به عهده گير كه خدا تو را رحمت كند . ما رهبرى بر خودمان را به تو سپرديم . تو مورد موافقت ما هستى و در بين ما مورد اعتمادى .
سپس رو به ابو السرايا كرد و از او پرسيد : نظر تو چيست ؟ آيا به او رضايت مىدهى ؟
ابو السرايا پاسخ داد : رضايت من رضايت شما ، و نظر من نظر شماست .
محمد بن محمد دست خود را دراز كرد و مردم با او بيعت كردند .
محمد در همان موقع به سازماندهى امور دولتش پرداخت و نمايندگان خود را به شهرهايى كه ابو السرايا گشوده بود فرستاد ، و اين مناطقى است كه او عمّال خود را بدانجا فرستاد :
1 . كوفه : اسماعيل بن على را بر آنجا حاكم كرد .
2 . يمن : ابراهيم فرزند امام موسى بن جعفر عليه السلام را والى آنجا كرد .
3 . اهواز : زيد بن موسى را حاكم آنجا قرار داد .
4 . بصره : عباس بن محمد را والى آنجا كرد .
5 . مكه : حسن بن حسن بن افطس را والى آنجا قرار داد .
6 . واسط : جعفر بن محمد بن زيد را والى آنجا كرد ، روح بن حجاج را به عنوان رئيس شهربانى ( شرطه ) تعيين نمود و قضاوت را به عاصم بن عامر واگذار كرد .
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 318
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٣١٨