ياورى نبينيم ؟
ما متمسّك به حق مىشويم و آن را تعهد مىكنيم وقتى حكام جور ناپايدارند .
اى مردم ، يقينا اين دردى است كه دوايى براى آن نيست و رهبر كورى است كه مردم كور را رهبرى مىكند .
( 1 ) و شاعر آزاده سديف مىگويد :
انا لنأمل ان ترتد الفتنا * بعد التباعد و الشّحناء و الاحن
و تنقضى دولة احكام قادتها * فينا كاحكام قوم عابدى وثن
ما اميدوار بوديم كه رفيق ما بعد از سوء نيت و دشمنى برمىگردد و رهبرى دولتى كه احكامش در بين ما مانند احكام قومى است كه بت مىپرستند منقضى مىشود .
اين شعر منتشر شد و به گوش منصور رسيد ، پس به والى خود عبد الصمد دستور داد كه شاعر را زنده به گور كند ، و او اين كار را كرد . « 1 »
دكتر احمد محمود صبحى مىگويد : لكن آن مثل اعلاى عدالت و مساواتى كه مردم از عباسيان انتظار داشتند به صورت وهمى از اوهام درآمد .
وحشيگرى منصور و رشيد و حرص آنها و جور اولاد على بن عيسى و بازى آنها با اموال مسلمانان يادآور حجّاج و هشام و يوسف بن عمرو ثقفى است .
ناراحتى مردم بيشتر شد وقتى كه ابو عبد اللّه معروف به سفّاح و همچنين منصور چنان دست به خونريزى و قتل عام مردم زدند كه قبلا سابقه نداشت . « 2 »
مسلمانان از حكام دولت عباسى رنجيده خاطر بودند زيرا آنها به هدفشان نرسيده بودند بلكه با جسارت و سختى و زور ، مردم آنچه را كه از آن متنفر
هامش
( 1 ) العمدهء ابن رشيق ، ج 1 ، ص 75 .
( 2 ) نظرية الامامة ، ص 381 .