حسن بن سهل گلولههاى عنبر پخش مىكردند . مردم آن را سبك شمردند و به آن رغبت نداشتند تا اينكه شخصى صدا زد هر كس گلولهاى در دست دارد بشكند ، در آن حوالههايى است كه در بعضى از آنها تحويل هزار دينار و در بعضى دهها لباس از ابريشم و در بعضى پنج لباس و در بعضى غلام و در بعضى كنيز است كه آنها را به ديوان مىبردند و اجناس را تحويل مىگرفتند ، كما اينكه مأمون براى سران لشكرش پنجاه ميليون درهم هزينه كرد . « 1 »
باهلى براى تبريك به مأمون و حسن و دخترش پوران مىگويد :
بارك اللّه للحسن * و لبوران فى الختن
يا بن هارون قد * ظفرت و لكن بنت من « 2 »
خدا به حسن و پوران براى اين ازدواج بركت بدهد .
اى پسر هارون ، تو به دست آوردى اما دختر چه كسى را ؟
( 1 ) وقتى ساعت زفاف فرا رسيد پوران بر حصيرى كه از طلا بافته شده بود نشست و مأمون بر او وارد شد ، و با او عمهها و گروهى از زنان عباسيون بودند ، بنا بر اين حسن بن سهل سيصد گوهر كه وزن هر يك از آنها يك مثقال بود بر سر عروس و داماد ريخت . هيچ كس دست دراز نكرد كه آنها را بردارد ، لذا مأمون به عمههايش دستور داد آنها را بردارند . او دست دراز كرد و يكى را برداشت و پس از آنان زنان شروع كردند كه آنها را بردارند . و مأمون گفت : خدا ابو نواس را بكشد ، او شراب را توصيف مىكند كه گويا در اين مجلس حاضر بوده است . او گفت :
كان صغرى و كبرى من فواقعها * حصباء در على ارض من الذّهب « 3 »
هامش
( 1 ) تزيين الاسواق ، ج 3 ، ص 117 .
( 2 ) الحدائق الورديه ، ج 2 ، ص 220 .
( 3 ) حضارة الاسلام .