الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ
. « 1 »
28 . قول خداى متعال :
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي
« 2 » .
( 1 ) مأمون از امام رضا عليه السلام دربارهء عصمت انبياء پرسيد . حضرت در جواب فرمود كه آنها معصومند ، مأمون عليه او با اين آيه اعتراض كرد و گفت :
چگونه به ستاره مىگويد اين خداى من است ؟ و اين از آن چيزهايى است كه منافى عصمت است .
پس امام عليه السلام به شرح زير به او پاسخ داد : ابراهيم در بين مردمى زندگى مىكرد كه سه گروه بودند : گروهى ستارهء زهره را عبادت مىكردند ، گروهى ماه را پرستش مىنمودند ، و گروهى خورشيد را مىپرستيدند . و اين هنگامى بود كه ابراهيم از مخفيگاه خود خارج شده بود . چون ظلمت شب همه جا را فرا گرفت زهره را ديد ، گفت : « اين خداى من است » بر حسب انكار و پرسش . چون زهره غروب كرد گفت : « من غروب كنندگان را دوست ندارم » ، براى اينكه غروب از صفات مخلوق است نه از صفات خالق . چون ماه را ديد كه هويدا شد ، گفت : « اين خداى من است » بنابر انكار و پرسش . چون ماه غروب كرد گفت : « اگر خدا مرا هدايت نكند هرآينه از گمراهان خواهم بود » .
چون صبح شد و خورشيد را ديد كه هويدا شد ، گفت : « اين خداى من است ، اين از زهره و ماه بزرگتر است » . چون خورشيد غروب كرد ، به گروههاى سهگانه كه زهره و ماه و خورشيد را مىپرستيدند گفت : « اى قوم ، من از آنچه كه شما شريك خدا قرار مىدهيد بيزارم . من روى آوردم به آن كه آسمانها و زمين را پديد آورده است و من هرگز به او شك نخواهم آورد » . و با آنچه كه گفت ، خواست بطلان دين قومش را بيان دارد و به آنها ثابت كند كه زهره و ماه و خورشيد سزاوار پرستش نيستند و پرستش فقط مخصوص خالق آنها و
هامش
( 1 ) الميزان ، ج 7 ، ص 106 .
( 2 ) انعام / 76 .