ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ
« 1 » ، و اهل جهنم گفتند :
رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ
« 2 » ، و ابليس گفت :
رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي
« 3 » .
يونس انكار كرد كه او قول آنها را گفته است و عرض كرد : به خدا من قول آنها را نمىگويم ، و لكن من مىگويم نيست مگر آنچه كه خدا بخواهد و اراده كند و مقدّر كند و فرمان دهد .
امام فرمود : اى يونس ، اين طور نيست . چيزى نيست مگر آنچه خدا بخواهد و اراده كند و مقدّر كند و فرمان دهد . اى يونس ، مىدانى مشيّت خدا چيست ؟
يونس گفت : نه .
امام حقيقت مشيّت را براى او توضيح داد ، فرمود : اول ذكر است ، مىدانى اراده چيست ؟
يونس گفت : نه .
امام براى او واقعيت اراده را بيان كرد ، فرمود : اراده تصميم بر آن چيزى است كه بخواهد . مىدانى قدر چيست ؟
يونس گفت : نه .
امام عليه السلام فرمود : اين هندسه است و وضع حدود از آغاز تا انتها .
اما قضاى خدا پايان دادن به اشياء و به وجود آوردن جهان ادراككننده است .
يونس براى تحسين و عظمت امام خم شد و سر امام را بوسيد و گفت : تو براى من گرهى را گشودى كه تا كنون از آن غفلت داشتم . « 4 »
هامش
( 1 ) اعراف / 43 .
( 2 ) مؤمنون / 106 .
( 3 ) حجر / 39 .
( 4 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 157 .