امر تأكيد كرد و به او پاسخ داد : انسان مىتواند داراى استطاعت باشد بعد از داشتن چهار خصلت : فارغ البال باشد ، صحيح الجسم باشد ، سليم الجوارح باشد ، و براى او سببى از جانب خود برسد .
( 1 ) على گفت : فدايت شوم ، اين را براى من توضيح بده .
امام عليه السلام اين مطلب را براى او توضيح داد ، فرمود : يك شخص معين كه نسبت به عملش آزاد است ، بدنش سالم است و جوارحش درست است ، قصد دارد مرتكب زنا شود اما زنى را پيدا نمىكند ، سپس مىجويد و او را پيدا مىكند ، آنگاه على رغم اين موقعيت استطاعت عمل ، يا خود را از عمل زنا نگه مىدارد همانگونه كه يوسف ( ع ) اين كار را كرد و يا برعكس خود را تسليم خواست و ارادهاش مىكند و تن به زنا مىدهد و زانى ناميده مىشود .
پس نه [ آن كه سرباززند ] خدا را به زور اطاعت كرده و نه [ آن كه زنا مىكند ] با نافرمانى خود بر او چيره گشته است . « 1 »
در واقع امام رضا عليه السلام و بقيهء ائمهء هدى عليهم السلام جبر و تفويض را رد كرده و به طور قطعى ثابت نمودهاند كه نه جبر است و نه اختيار بلكه امرى است بين دو امر ( مقامى است متوسط ) .
( 2 )
رد نظرات قدريه
امام رضا عليه السلام آراء قدريه را رد كرد و شبههء آنها را در مكالمهاى كه بين او و يونس بن عبد الرحمن روى داد باطل نمود و گفت : اى يونس ، به قول قدريه قائل مباش ، زيرا قدريه نه به قول اهل بهشت قائل شدند ، نه به قول اهل جهنم و نه به قول ابليس . همانا اهل بهشت گفتند :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، صص 160 - 161 .