هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها
« 1 » ، و قول خداى عزّ و جل دربارهء حضرت داوود كه فرموده است :
وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ
« 2 » ، و قول خداى متعال دربارهء پيغمبرش حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله كه مىفرمايد :
وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ
« 3 » .
( 1 ) امام از على بن محمد بن جهم به خاطر تفسير آيات بر طبق نقطهنظر خودش بدون علم به تفسير و توضيح آنها انتقاد كرد و براى او تفسيرشان را خواند و گفت : واى بر تو اى على ! از خدا بترس و فواحش را به انبيا نسبت نده و كتاب خدا را براى خودت تفسير نكن . خداى عزّ و جل فرموده است :
وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
« 4 » . امام شروع كرد به تفسير اين آيات ، گفت : اما اين كلام خداى متعال دربارهء آدم :
وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى
. همانا خداى عزّ و جل آدم را به عنوان حجّت خود در زمينش و خليفه در شهرهايش خلق كرد ، و او را براى بهشت خلق نكرده بود ، و معصيت آدم در بهشت بود نه در زمين ، و عصمت در زمين لازم است تا اندازههاى امر خدا به پايان برسد .
چون او به زمين هبوط كرد و او را حجت و خليفهء خودش قرار داد او را معصوم گردانيد طبق اين قول خداى متعال :
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ
« 5 » .
( 2 ) اما راجع به اين كلام خداى متعال :
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
. همانا معنى « ظن » طلب يقين كردن است . او فهميد كه خدا قصد ندارد روزى او را تنگ كند . آيا قول خداى متعال را نشنيدهاى كه مىفرمايد :
وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ
« 6 » ؟ يعنى تنگ گرفت بر او روزيش را . اگر او
هامش
( 1 ) يوسف / 24 .
( 2 ) ص / 24 .
( 3 ) احزاب / 37 .
( 4 ) آل عمران / 7 .
( 5 ) آل عمران / 33 .
( 6 ) فجر / 16 .