( 1 ) مأمون به ياسر خادم دستور داد كه امام را براى مناظره با علماى دين احضار كند . ياسر با عجله به نزد امام رفت و گفتهء مأمون را به آن حضرت اطلاع داد . امام به او پاسخ داد ، سپس رو به حسن بن محمد نوفلى كرد و گفت :
اى نوفلى ، تو يك عراقى هستى و قلب يك عراقى سخت نيست . بنابراين چه چيزى دستگيرت مىشود از قضيهء پسر عمويت كه از ما خواسته است كه با فلاسفه و متكلّمين ملاقات كنيم ؟
نوفلى قصد امام را فهميد ، بنابراين عرض كرد : فدايت شوم ، او مىخواهد تو را امتحان كند و مىخواهد بداند چقدر علم دارى . او در واقع فرض خودش را بر پايهاى متزلزل بنا كرده ، و به خدا آنچه كه او ساخته مضر است .
امام پرسيد : و چه چيزى او ساخته است ؟
( 2 ) نوفلى علت احتياط و ترس خود را براى امام توضيح داد و گفت : اصحاب كلام و بدعت مخالف علما هستند ، چون يك عالم انكار نمىكند غير قابل انكار را ، در حالى كه اصحاب مقالات ، متكلّمان و اهل شرك مردمى هستند كه انكار مىكنند و مىكوشند ثابت كنند آنچه را كه درست نيست . اگر تو با آنها بحث كنى و بگويى كه خدا يكى است ، آنها خواهند گفت يكى بودن او را ثابت كن ، و اگر بگويى كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله پيامبر خداست ، آنها خواهند گفت رسالت او را ثابت كن . پس آنها اصرار مىكنند بر دروغشان روى شخصى كه مىكوشد دروغ آنها را رد كند ، و به كارشان ادامه خواهند داد تا ثابت كنند كه او در اشتباه است تا وى بحث خود را ترك كند . بنابراين فدايت شوم ، از آنها حذر كن .
نوفلى علت ترس خود را از آنهايى كه با امام مناظره داشتند بيان كرد ، زيرا آنها قصد رسيدن به واقعيت و دانستن حقيقت را نداشتند ، بلكه به منظور رسيدن به اهداف مناسب ، منتظر سفسطه بودند . امام ترس را از نوفلى دور كرد و گفت : آيا تو مىترسى كه آنها بحث مرا رد كنند ؟
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٢١٦