( 1 ) امام عليه السّلام به اثبات دليلش عليه هارون مبنى بر اينكه او نزديكتر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است ادامه داد و فرمود : به هر حال نه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از من درخواست ازدواج با دخترم را مىكند و نه من دخترم را به او مىدهم ، زيرا او پدر ماست نه پدر شما ؛ بنابراين من نزديكترم به او تا تو .
پس امام دليل ديگرى عليه كلام هارون اقامه كرد و گفت : آيا به پيامبر خدا اجازه داده شده است كه به زنان شما وقتى بدون حجاب هستند نگاه كند ؟
هارون پاسخ داد : نه .
امام توضيح داد : به هر حال او حق دارد كه به زنان من نگاه كند و به او اين اجازه داده شده است ؛ بنابراين من نزديكترم به او تا تو . « 1 »
هارون الرشيد خشمگين شد و دريافت كه راهى براى تكذيب بحث امام نيست . بنابراين بر ضدّ امام به دشمنى پرداخت و به نزد قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفت و گفت : پدر و مادرم فداى تو اى پيامبر خدا ، من معذرت مىخواهم از تو براى بعضى كارها كه مىخواهم انجام دهم . من مىخواهم موسى بن جعفر را زندانى كنم ، زيرا او مىخواهد بين امّت تو اختلاف بيندازد و باعث خونريزى بين آنها شود .
( 2 ) هارون فكر مىكرد كه معذرتخواهيش از پيامبر براى ارتكاب جنايت سودى براى او خواهد داشت و او را از اين مسئوليت در روز قيامت نجات مىدهد ؛ روزى كه خطاكار زيانكار خواهد بود .
روز بعد او به مأمورانش دستور داد امام را دستگير كنند ، و آنها اين كار را كردند در حالى كه آن حضرت ايستاده بود و بالاى سر جدّش پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نماز مىخواند . آنها نماز او را قطع كردند و به او هيچ
هامش
( 1 ) حياة الامام موسى بن جعفر ، ج 2 ، صص 456 - 457 .