بتوانند به مردم خوبى كنند . او در اين فتواى دينى مىگويد : « كفارهء كار با حاكم نشان دادن خوبى به مردم است . »
( 1 ) راويان گفتهاند شخصى در ميان مردمان رى مقدار زيادى به حاكم اين شهر بدهكار بود و قادر نبود آن را بپردازد و مىترسيد كه حاكم اموالش را توقيف كند و خودش را سخت تنبيه نمايد . بنابراين از مردم دربارهء حاكم پرسيد ، آنها گفتند كه او يكى از شيعيان امام كاظم عليه السّلام است . آن مرد به مدينه مسافرت كرد . وقتى وارد آنجا شد امام را ديد و از وضع خودش به او شكايت كرد . امام فورا به او پاسخ داد و نامهاى به حاكم رى نوشت بدين شرح :
« به نام خداوند بخشندهء مهربان . بدان كه براى خدا سايهاى است زير عرش الهى . هيچ كس در آن سكونت نمىگزيند مگر كسى كه به برادر دينى خود خوبى كند ، غم و غصهء او را بر طرف سازد و خوشحالش كند . اين برادر تو است . و السّلام . »
آن مرد نامه را گرفت و به مكه رفت براى انجام حج ، و بعد از آنكه حج را انجام داد به وطن برگشت . وقتى به آنجا رسيد نزد حاكم رفت و در خانهء او را زد . نگهبان حاكم خارج شد و پرسيد : تو كيستى ؟
پاسخ داد : قاصد موسى بن جعفر .
نگهبان با شتاب به نزد حاكم رفت و به او دربارهء آن مرد گزارش داد .
حاكم پا برهنه خارج شد و آن مرد را در آغوش گرفت و پيشانيش را بوسيد و مشتاقانه راجع به امام پرسيد . آن مرد جواب او را داد و سپس نامهء امام را به دستش داد . حاكم نامه را گرفت و آن را تحسين كرد و بوسيد . وقتى آن را خواند ، دستور داد همهء پولها و لباسها را بياورند ، سپس بيشتر آنها را به او داد و پرسيد : برادر ، آيا تو را خوشحال كردم ؟
آن مرد پاسخ داد : بلى ، به خدا كه بر خوشحالى من افزودى .
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص١٣٢