فرصت ندادند كه آن را كامل كند . آنها او را با غل و زنجير بستند و از آن مكان مقدس بيرون كشيدند در حالى كه زار زار مىگريست و به جدّش شكايت مىكرد و مىگفت : من به تو - اى پيامبر خدا - شكايت مىكنم ! امام را غل و زنجير كردند و به نزد هارون فرمانرواى ستمكار آوردند و او گستاخانه از وى روى گرداند و با خشونت با او صحبت كرد . « 1 »
( 1 )
حبس امام در بصره
امام را در غل و زنجير به بصره بردند . نگهبانى و نگهدارى او را به حسان السرى سپردند . امام در راه بصره عبد اللّه بن مرحوم ازدى را ملاقات كرد و نامهاى به وى داد و فرمود كه آن را به دست جانشينش امام رضا عليه السّلام بدهد و به آن حضرت بگويد كه بعد از وى او امام است . « 2 »
كاروان حركت كرد و پس از پيمودن صحرا ، در نهم ذى الحجّه وارد بصره شد . حسان امام را به دست عيسى بن جعفر داد و او آن حضرت را در يكى از خانهها زندانى نمود و درهاى زندان را قفل كرد و آن را نمىگشود مگر روزى دو بار : يك بار وقتى بود كه امام مىخواست وضو بگيرد ، و بار ديگر وقتى بود كه غذا براى او مىآوردند .
امام وقتش را وقف عبادت و اطاعت از خدا كرده بود . او روزها روزه بود و شبها نماز مىخواند و بيشتر وقتش را در نماز ، سجده ، دعا ، و خواندن قرآن صرف مىكرد . او مىخواست آزاد باشد براى عبادت ، مانند كسى كه عاشق خداست . او مىگفت : خدايا ، مىدانى كه من هميشه از تو درخواست مىكردم كه به من وقت آزادى براى عبادت بدهى . خدايا ، تو اين كار را كردى ، پس تو
هامش
( 1 ) همان مأخذ .
( 2 ) تنقيح المقال .